از چکیدههای اتاق تفکر افغان
دکتر ن.پیکار، دکتر ی. ترهکی، انجنیر ح. گران،
ه. تاچ، ن. څپاند
بحث اول: مبانى مفهوم هويت و شيرازه نظرى پيرامون آن
❖ هويت چيست؟
❖ آیا از دیدانداز معرفتشناسی علمی و فلسفی چیزی به نام هویت وجود دارد ؟
❖ عنصر ثابت آن چیست و مولفه های متحول آن کدامها اند؟
❖ آیا هویت معطوف به تداوم و استمرار است یا معطوف به تغییر و تحول؟ عنصر ثابت آن کجاست و عنصر تحول آن کجاست؟
❖ پیرامون همه این مسایل دیدگاههای موافق فراوان است اما هنوز نظریات مخالف و نا موافق هم وجود دارند.
فرهنگ معین : « آنچه که موجب شناسایی شخص باشد، یعنی آنچه که باعث تمایز یک فرد از فرد دیگر باشد .»
هویت در خلا بوجود نمی آید، پس باید یک «خود» و یک «غیرخود»، وجود داشته باشد، در غیر آن شناسایی صورت گرفته نمی تواند.
فرهنگ آکسفورد: « به عنوان چیستی و کیستی هویت از فرد یاد می کنند. کیستی و چیستی، به تعبیر ویلیام هانوی، یکی از شرق شناسان معروف که می گوید: « ما تا ندانیم کی بودیم؟ کی هستیم؟ -که خود یک بحث تاریخی هویت است-، نمی توانیم بجایی برسیم؟
یعنی شناخت هستی، کیستی و چیستی ما در گرو شناخت تاریخی ما است.
و تا ندانیم در جایی که هستیم، چگونه رسیده ایم، نمی توانیم بدانیم کجا می رویم و کجا باید برویم و چگونه خواهیم رسید؟
ما هر جایی که از هر دیدگاه بخواهیم برسیم، باید بدانیم چگونه الان که این جا هستیم، چگونه رسیده ایم؟ چرا توقف کردیم؟ چه باید کرد؟ چسان باید حرکت کرد؟ و مولفه های حرکی ، فکری و عقلانی ما کدام ها خواهند بود؟
واژه نامه اندیشه اجتماعی می نویسد:
هویت به معنی تشابه و تداوم ، یعنی هم در آن اشتراک وجود دارد و هم استمرار، پویایی و پایایی و آنچه در شیرازه تاریخ مشترک و ثابت مانده است.
مفهوم هویت اولین بار در کتاب «جماعت تنها» ۱۹۵۰م ، بازتاب داده شد.
و کتاب دیگری، « هویت و اضطراب» ۱۹۶۰م ، بازتاب یافت.
در هر دو کتاب پیرامون سرنوشت سیاه پوستان، یهودیان و سایر اقلیتهای خورد و ریزه صحبت می شود. کیستند؟ از کجا آمده اند؟ کیها سرزمینهای شان را گرفتهاند؟
فروید و اریکسون، دو تن از روانشناسان، توجه ویژه به هویت دارند و هویت را به مثابه یک امر ایستا نمی پذیرند. وقتی فروید «خودی» را مطرح می کند، در کنار آن بحث «فراخودی» را نیز مطرح می کند.
اریکسون هویت را یک فرایند مستمر فرد و کار کردهای جمعی او مشاهده می کند.
اقبال لاهوری می گويد:
فرد قایم ربط ملت سی هی تنها کچ نهی
موج هی دریا می هی بیرون دریا کچ نهی
در مورد پیدایش تاریخچه هویت دیدگاههای ناهمگون وجو دارد. برخیها به هویت و مولفههای هویتی باوری ندارند و می گویند که اصلن به نام هویت چیزی وجود ندارد؟
برخی هویت را با بینش استعمار و استثمار غربیان و بیداری شرقیان وابسته می دانند که بحث دراز است.
هویت مطلق نیست بجز صورت انسانی و عنصر متحول است، غیر ذاتی، قرار دادی، تابع شرایط زمان و مکان، اوضاع و احوال فردی، خانوادگی، قومی، عشیرهای، منطقهای، و وضعیت ایجاد شده در محیط پیرامون هستی انسانها است.
عرض ما و من چه دارد جز بروی هم زدن
موج این دریا شکست شیشه یکدیگر است
تاریخدانها به این باور بوده اند، هر چیزی را که در شیرازه کاری مان انتخاب کنیم و با قرائن گذشته ما در مطابقت نبوده ناکام مانده است، یعنی ما در حقیقت دنبال بینش دقیق جامعه شناسانه سنتها و مراسم تشریفات سنتی ، هویت و فرهنگ خود اگر نباشیم ، و شتابان حرکت کنیم ناکام می مانیم و یا به شکست مواجه می شویم. و بدون تردید که این مطلب به معنی پذیرش مطلق و بدون نقد عقلانی سنت و فرهنگ هم نیست.
حضرت والا آقا خان: « هر جمعیت باید به سنتها، مراسم تشریفات باورها، فرهنگ و رسوم گذشته شان وابستگی داشته باشند اگر بدانند که این سنتها سبب وصل جمعیت با جامعه می شود تا آن زمان آن را باید نگهداشت. و هر زمانی که به مرحله ای برسیم که همه داشتهها، سنتها و انباشتههای فکری ما دیگر دارند ما را از جمع و جمعیتها دور می سازند و وصل ما را فصل می کنند آن زمانی هست که بایدپیرامون بود و نبود، و یا ثبت و حذف شان تصمیم خردورازانه داشته باشیم.»
هویت ملی چیست؟ : هویت ملی عبارت است از باز تولید و باز تغییر دایمی الگوی ارزشها، اندوختهها، خاطرات، اسطورهها و سنتهایی که میراث متمایز ملت را تشکیل می دهند. هویت ملی مفهومی است که سعی می کند تعارضات موجود در هویتهای گروهی به نوعی کاهش داده و آنها را در یک صورت بالا تر یعنی هویت ملی همگرا سازد. ا ز اینرو هویت ملی در نهایت جنبه غالب و مسلط دارد و سایر خورده هویتها زیر مجموعه آن را تشکیل می دهند.
✓ هویت مجازی ، هویت اعتباری، هویت اصلی، هویت معیاری و ذاتی انسان که هرگز قابل تغییر و تبدیل نیستند.
✓ فشار های دینی بر انسان و کاربرد ابزاری هویت دینی سبب دوری از هویت گردیده و در تکاپوی هویت غیر خودی می شود.
✓ مثله نژاد یک زمانی حیثیت هویتی را به خود گرفته و بمثابه واقعیت عینی پذیرفته شده بود، در صورتی که امروز یک ادعای بیش نیست؟
✓ نژاد همواره بمثابه یک هویت سیاسی برای کسب احترام، کاریابی و ماموریت بلند مرتبه و تشخیص افراد از دیدانداز مقام اجتماعی ، مورد بهرهبرداری قرار می گرفت.
✓ روان شناسان می گویند که هویت با « پیدا کردن خودی» آغاز می شود و سه مرحله را در بر می گیرد:
✓ کشف و توسعه پوتانسیال خودی
✓ گزینش هدف در زندگی
✓ و سیال بودن هویت و عدم بینش مطلقیت آن.
X X X
بحث دوم: هویت، قومیت، زبان و نفوس
هویت و تقابل هویتها از کجا سرچشمه می گیرند؟
هویت پدیده مغلق چند بعدی و همه جانبه شناخت خودی است که از ریشه یا trails شخصی واجتماعی سرچشمه می گیرد. هویت یک پدیده ذهنی و روبنایی است که زیر سایه مشخصات و وابستگیهای نژادی، مذهبی جنسیتی و جغرافیایی اقتصادی شکل می گیرد. هویت تا اندازه زیاد از مسایل زیر متاثر شده است:
۱. وابستگی طبیعی مانند جغرافیه، اقلیم، و محل سکونت
۲. وابستگی اجتماعی – اقتصادی مانند وضعیت طبقاتی، دسترسی به وسایل و منابع، سرحدات سیاسی، دین، مذهب، زبان
۳. وابستگی بیولوژیکی مانند جنسیت و سن.
هویت همچنان دو پیشینه trail را می پیماید:
الف- شخصیت داده شده از تولد انسان مانند دین، قومیت، جنسیت
ب- شخصیت بدست آورده شده مانند تخصص، ایدیولوژی، عادات، زبان، فرهنگ .
یک انسان می تواند درعین حال کثیرالهویت باشد مانند، داکتر بودن،. زن بودن، مامور بودن، کارفرما بودن، مسلمان بودن، حزبی بودن.
تقابل هويتى
تقابل هویتی زمانی به وقوع می پیوندد که یک یا چند جزء هویتی یک شخص و یک گروه از جانب دیگران و یا یک نظام مورد تهاجم قرار گیرد که در نتیجه باعث تقابل هویتی می گردد. مانند تحمیل فقه حنفی در افغانستان بالای شهروندانی که فقه حنفی را دنبال نمی کنند و یا حتی مسلمان نیستند. و یا تحمیل یک زبان بالای تمام شهروندان در حالی که کشور باید دو زبانه و یا سه زبانه باشد.
اشكال تقابل هويتى
۱. تقابل درونی – زمانی که تقابل بین کار، خانه، و شخصیت خودی به میان می آید. این زمانی است که تعادل زندگی خصوصی بنابر ازدیاد و تضاد حجم کارهای بیرونی، درونی و شخصیت انسانی بوجود می آید. گاهی این تقابل باعث تکلیفهای روانی و حتی خود کشی می شود. – [Ashraf, 2025, Galynker, 2021 ]
۲. تقابل گروهی و اجتماعی – زمانی که تقابل ارزشهای گروهی بین افراد جامعه صورت می گیرد. این تقابل بطور عموم روبنایی و ذهنی است که انجن آن را تقابل منافع طبقاتی و دسترسی به منابع تشکیل میدهد. اکثرا دولتها، رهبران و گروهها برای پنهان ساختن تضادهای اصلی جامعه تقابل اجتماعی و فرهنگی را به حیث روکش مورد استفاده قرار میدهند
تقابل هویتی در حالات ذیل بسیار حساس اند:
-زمانیکه یک شخص و یا یک گروه ناکامیهای عرصههای گوناگون زندگی مانند غربت، جنگ، ناکامی در کار، در حکومت داری و یا خانواده را دستاویز قرار داده زمینه ایجاد تقابل هویتی را مساعد کنند.
– زمانیکه گروههای بزرگتری روشنفکری و چیز فهمها به یکی از جوانب تقابل هویتی بپیوندند و یا آن را مهندسی کنند.
– زمانیکه دین، رهبران مذهبی و باورهای دینی به یکی از جوانب تقابل هویتی بپیوندند. در نتیجه شعلههای بی ثباتی اجتماعی به جوانب دیگر زندگی رخنه نموده باعثجنگ و تخریب می گردد.
رسیدگی به تقابل هویتی- [Approaching Identity Crisis] تقابل هویتی را میتوان محدود ساخت و یا حل نمود. برای رسیدگی به مسئلهٔ تقابل هویتی چند راهبرد ممکن وجود دارد:
الف- (معقول سازی (Rationalization)- در این صورت علمای رشتههای مربوط بجای تعقیب اجندای ذهنی ودفاع از یکی از جوانب، مسئله را معقول سازی و کالبد شکافی نموده برای دریافت راه حل زمینه سازی میکنند.
ب-بخش بندی تقابل. (Compartmentalization). این یکی از شیوههای علمی بر خورد با پدیده تقابل هویتی است. این عبارت است از شیوهای که طی آن مسایل جانبی را از اصل تقابل جدا سازی میکنند تا دلایل جانبی و غیر مرئی برای تقابل ایجاد نگردند. بعد مسئله تقابل را نیز با در نظر داشت پیشینه، اصلیت مسئله ودلایل عینی و ذهنی دوباره جدا سازی میکنند تا به هر بخش بطور تخصصی و مسلکی رسیدگی صورت گیرد. رسیدگی به مسئلهٔ تقابل هویتی زمان گیر و تقاضای برخورد مسلکی را میکند. به هیچ وجه اظهارات غیر مسلکی، دور از مستندات و فلاح عامه به حل تقابل هویتی یاری نمی رساند.
چون هویت یک پدیده ذهنی و روبنایی است رابطه و مادونیت مستقیم با رشد روند اقتصاد ومناسبات تولیدی دارد. از جانب دیگر مسئلهٔ هویت و رابطه تباری و زبانی در کشور در حلقات روشنفکری و شهری بیشتر از روستاها و محلات دوردست ظهور می کند. چنان به نظر می رسد که استفاده از واژههای هویتی و تباری رابطه مستقیم با دسترسی به منابع و صلاحیتهای دولتی نیز دارد. به عبارت دیگر زمانی که منابع در یک کشور محدود و دسترسی به این منابع به دست تعداد محدود باشد دیگران برای دسترسی مساویانه و یا نمادین مسئله تقسیم منابع را بربنیاد هویت قومی، زبانی و تباری مطرح میکنند. درکشورهای پیشرفته و تا اندازهای با رفاه اجتماعی مسئلهٔ هویت و تبار تنها در چوکات فرهنگی مطرح میشود. به عبارت دیگر طرح مسایل هویتی و تباری و ایجاد تقابل بر بنیاد هویتهای زبانی و قومی معکوساً متناسب است با رشد اقتصادی – اجتماعی در یک جامعه. در جامعه عادلانه هر کسی حق دارد به زبان مادری خویش درس بخواند، فرهنگ خود را ارج بگذارد، بدونآنکه به افتخارات دیگران به دیدهٔ حقیر بنگرد. تجلیل از افتخارات و هویت فرهنگی گروهی از مردم نشانه فرهنگ عالی دیگران است. فرهنگ عالی شالوده مناسبات بهتر تولیدی، عدالت در تقسیم منابع و بلند بردن شاخصهای رشد انسانی است. در غیر آن تقابل هویتی میتواند از پدیدهٔ ذهنی و روبنایی به پدیدهٔ تقابل فزیکی و زیربنایی ارتقا کند و باعث تغییرات بزرگ اجتماعی گردد. با وجود آنکه تقابل هویتی در جامعه باعث نا آرامی، بی اعتمادی و گاهی تغییرات زیربنایی می گردد اما اکثر اوقات تقابل هویتی رول مهیا کننده (کتلست) را برای تغییرات بزرگتر اجتماعی بازی نموده و جامعه را به سطح بلند تری از ارتقا رهنمایی میکنند.
X X X
بحث سوم: افغانستان در بحران هویت
و راه حل اين بحران
موضوع «افغانستان و بحران هویت» یکی از عمیقترین و پیچیدهترین بحثهای اجتماعی–سیاسی کشور است؛ بحرانی که ریشهاش فقط در یک عامل نیست، بلکه حاصلِ لایههای تاریخی، قومی، سیاسی، فرهنگی و حتی روانی است.
۱. هويت ملى ناتمام
افغانستان از آغاز شکلگیری دولت مدرن، بیشتر یک جغرافیابوده تا یک ملتِ با داستان مشترک. پروژهٔ «ملتسازی» هیچوقت بطور واقعی و فراگیر پیش نرفت. برای بسیاری از مردم، هویت قومی، زبانی، مذهبی یا محلی همواره از هویت ملی پر رنگتر بوده است. وقتی «افغان بودن» تعریف مشترک و پذیرفتهشدهای نداشته باشد، بحران هویت اجتنابناپذیر میشود.
۲.سياست هويت محور
قدرت سیاسی در افغانستان اغلب بهجای شهروندی، بر اساس قوم، مذهب یا شبکههای سنتی توزیع شده است.این باعث شده هویت به ابزار رقابت و حذف تبدیل شود، نه بستری برای همبستگی. هر گروه برای بقا، به هویت خودش پناه برده و این چرخه مدام عمیقتر شده است.
۳. جنگ وگسست واختلال درحافظه جمعى
دههها جنگ فقط زیرساختها را نابود نکرد؛ حافظهٔ جمعی را هم تکهتکه کرد. نسلها با روایتهای متضاد از تاریخ، قهرمان، دشمن و حتی «خویشتن» بزرگ شدهاند. وقتی گذشته مشترک روایت مشترک نداشته باشد، آینده هم مبهم میماند.
۴. تضادسنت ومدرنيته
افغانستان بین دو تصور از «خویشتن» معلق مانده است:
• هویتی سنتی، قبیلهای و دینی
• هویتی مدرن، شهروندی و جهانی
این تضاد حلنشده، هم در سیاست دیده میشود هم در زندگی روزمرهٔ مردم؛ از نوع پوشش و آموزش گرفته تا نقش زن و معنای آزادی.
۵. مداخله خارجی و هویت تحمیلی
قدرتهای خارجی هرکدام تصویری از افغانستان ساخته و تحمیل کردهاند: پاسداری ایدئولوژی، میدان جنگ نیابتی، یا پروژهٔ شکستخوردهٔ دولتسازی . این تصاویر بیرونی، فرصت شکلگیری هویت درونی و بومی را تضعیف کردهاند.
جمعبندی
بحران هویت در افغانستان یعنی نبودِ پاسخ مشترک به چند پرسش ساده اما سرنوشتساز:
• ما که هستیم؟
• روی چه چیزی توافق داریم؟
• چگونه میخواهیم با هم زندگی کنیم؟
تا زمانی که هویت ملی بر پایهٔ شهروندی برابر و عدالت اجتماعی ، روایت مشترک از تاریخ، و پذیرش تنوع ساخته نشود، این بحران ادامه خواهد – داشت- حتی اگر شکل حکومت عوض شود.
=-=-=
راه حل مشکل بحران هویت
بیرون رفتن از بحران هویت در افغانستان یک «راهحل فوری» ندارد؛ بیشتر شبیه خط سیر است تا یک نسخه واحد. ام این مسیر ، چند ستونِ کلیدی دارد:
۱. بازتعريف هويت ملى: از «قوم» به «شهروند»
هویت ملی باید از نو تعریف شود، نه پاککردن هویتهای قومی، بلکه قرار دادن آنها زیر یک چتر مشترک.یعنی:
• افغان بودن = حقوق برابر، نه قوم خاص
• وفاداری به قانون و کرامت انسانی، نه تبار
۲. روايت مشترك از تاريخ (نه تاریخ برندگان)
افغانستان نیاز به یک روایت چندصدایی از تاریخ دارد:
• پذیرش زخمها و مصایب، نه انکارشان
• دیدن قربانیان همهٔ طرفها
• جدا کردن «درد مشترک» ازLقهرمانسازی قومی»
بدون آشتی با گذشته، هویت ملی آیندهدار شکل نمیگیرد.
۳.آموزش
بحران هويت از كتابهای درسی شروع می شود وهمینجاهم مي تواند درمان شود، مهمترین میدان نبرد هویت.
مکتب و دانشگاه باید:
• تفکر انتقادی یاد بدهند، نه اطاعت کورکورانه،
• تنوع فرهنگی و زبانی را ارزش بدانند،
• مفهوم شهروندی، حقوق بشر و مسئولیت اجتماعی را نهادینه کنند
۴.زبان به عنوان پل، نه ديوار
چندزبانی واقعیت افغانستان است؛ باید به سرمایه هویتی تبدیل شود:
• احترام رسمی و عملی به همه زبانها
• تقویت زبان مشترک برای پیوند ملی، ارتباط بین الاقوام بدون حذف دیگر زبانها
تحقیر زبانی = تحقیر هویت.
۵.سياست فراگير، نه حذف وزدايشگر
هیچ هویتی با سرکوب قوی نمیشود.
• مشارکت واقعی همه گروهها در قدرت
• شایستهسالاری بهجای سهمیهبندی قومی
• نهادهایی که از فرد، نه از گروه، نمایندگی کنند
هویت ملی در نهادهای عادلانه ساخته میشود، نه در شعار.
۶.نقش نسل جوان و دياسبورا
نسل جدید و مهاجران افغان:
• کمتر اسیر تعصبات سنتیاند
• تجربهٔ همزیستی در جوامع چندفرهنگی دارند
• میتوانند روایت تازهای از«افغان بودن» بسازند
نبايداين انرژى مؤثرناديده گرفته شود
۷. فرهنگ و هنر
موسیقی، سینما، ادبیات و رسانههامي توانند:
• «ما» را دوباره تعریف کنند
• داستانهای مشترک بسازند
• انسان را قبل از قوم نشان دهند
هیچ چیزی مثل فرهنگ، هویت را ترمیم نمیکند.
—
جمع بندى
راه خروج از بحران هويت راه پر از فراز و نشيب است كه:
با زور، حذف، برترى جويی و تفرقه جويی ممكن نيست بلكه فقط باپذيرش تفاوت + روايت مشترك + عدالت+ زمان
مي توان از اين بحران سالم عبوركرد.
X X X
فبروری ۲۰۲۶