شماره دوم ، سال یازدهم ، دسمبر 2008

- برگفته از "اسلام و زندگی"،شماره ۳۶، مهر ۱۳۸۷ -

دروغ چیست؟

دروغ و واژه های معادل آن در زبان عربی، از قبیل "کذب"، "افتراء" و "افک"، به معتای خبر مخالف با واقع به کار می روند. دروغ در اصطلاح دانشمندان اخلاق و فقیهان و نزد عرف نیز به همین معنا است. راستی و صدق نیز که نقطه ای مقابل دروغ است به خبر مطابق با واقع تعریف شده است.
توجه به این نکته اهمیت دارد که "صدق و کذب" در اصل، صفات خبر هستند؛ از همین رو، گوینده خبر به اعتبار خبر هایش، به صفت دروغگویی یا راستگویی متصف می شود. آن گاه که فردی خبر می دهد، چنانچه خبرش مطابق با واقع باشد، صادق، و اگر خبرش با واقع مخالف باشد، کاذب و دروغگو خوانده می شود؛ بنابراین، راست و دروغ صفاتی هستند که اولاً و بالذات به خبر مربوطند، و ثانیاً و بالغرض با توجه به خبر، به گوینده خبر نسبت داده می شوند.
اقسام دروغ:
دانشمندان اخلاق و فقیهان با دید خاص دانش مربوط به خود، دروغ را به اقسامی تقسیم کرده اند. فقیهان به ظاهر رفتار نظر داشته، در تکاپو برای یافتن احکام رفتار گوناگون بشر هستند؛ در حالی که دانشمندان اخلاق به باطن عمل نظر داشته و به زوایای درونی عمل پرداخته اند.
اقسام دروغ از دیدی فقیهان
پیش از بیان اقسام و انواع دروغ از دید دانشمندان اخلاق، باید دانست که اسباب و وسایل انسان برایخبر دادن، متفاوت است؛ از این رو دروغ ها نیز گوناگون می شوند.
خارج کردن امواج و اصوات از دهان، یگانه راه خبر دادن نیست؛ پس دروغ گفتن نیز فقط به لفظ و گفتاری که از دهان بیرون می آید، محدود نمی شود؛ بلکه ممکن است به شیوه های دیگری همانند اشاره کردن با سر و دست و چشم یا نوشتن و نقش کردن مطالب غیر واقعی، صورت پذیرد که بنابر نظر فقیهان هر سه مورد حرام است.
اقسام دروغ از دید دانشمندان اخلاق
آن چه نزد فقیهان از آن بحث شده، دروغ های گفتاری، اشاره ای و نوشتاری است؛ اما از نظر دانشمندان اخلاق دروغ بر شش قسم است: ۱. دروغ در گفتار ۲. دروغ در نیت ۳. دروغ در عزم ۴. دروغ در وفا به عزم ۵. دروغ در اعمال ۶. دروغ در مقامات دین که بحثی معرفتی و عرفانی است.
۱. دروغ در گفتار: در باره دروغ در گفتار- همانگونه که پیش از این بیان شد- باید گفت: هر زمان انسان خبری مخالف با واقع را ابراز کند، به "دروغ در گفتار" دچار شده است؛ البته گاه انسان فقط در موقعیتی ویژه به دروغ روی می آورد و در مواقع دیگر، مطابق واقع سخن می گوید، و گاه خبر های مخالف واقع آنقدر از انسان به صورت گفتاری و نوشتاری و عملی سر می زند که دروغگویی به شکل یک ویژگی و "ملکه" در او ظاهر می شود. در این حالت، فرد به خلق و خوی دروغگویی مبتلا شده است. در این زمان، دروغ گفتن و خبر های خلاف واقع دادن، رفتاری آسان می شود؛ به گونه ای که شخص، از رفتار زشت خود احساس نمی کند.
شخصی به خوی دروغگویی مبتلا می شود، قلم، زبان و رفتارش گرد محور دروغ می چرخد؛ اما افرادی که به صفت دروغگویی هنوز در وجود شان، ملکه نشده است، بلکه فقط بر اثر اضطرار و موقعیتی خاص، دروغ گفته اند، اگرچه ریشه این دروغ یکی از رذایل نفسانی است، مایه ناراحتی در وجود شان شده و خوشبختانه هنوز به خوی دروغگویی دچار نشده اند؛ البته در روایات هر دو صورت آن نکوهش شده است.
امیر مومنان علی (ع) فرمود:
لا شیمه اقبح من الکذب.
هیچ عادت و خلقی زشت تر از دروغ نیست.
شر الاخلاق الکذب و شر الشیم الکذب و اقبح الخلائق الکذب.
دروغ، بد ترین خوی ها است.
لیس الکذب من الخلائق الاسلام.
دروغ از خلق و خوی های اسلامی نیست.
کسی که با دین پیوند معنوی، و ادعای مسلمانی دارد، هیچگاه به صفت زشت دروغگویی دچار نمی شود.میان روح معنویت و خلق و خوی دروغگویی ناسازگاری وجود دارد.
الکذب مجانب الایمان. دروغ ایمان را دور می کند.
این روایت از دروغ به صورت رفتار سخن می گوید؛ ولی در روایت پیشین، خلق و خوی دروغگویی مدنظر است؛ بنابراین، عمل دروغ اگرچه با یکی از رذایل نفسانی ارتباط دارد،آن گاه که به خوی و عادت طبیعی شخص تبدیل شود، زشت ترین ویژگی در وجود او می شود و همین خصلت با بعد معنوی انسان ناسازگار است.
۲. دروغ در نیت: گاه انسان تصمیم می گیرد کار نیکویی از طاعات، عبادات یا هر امر خیر دیگری انجام دهد؛ اما نیت او بر انجام آن کار، فقط خداوند تبارک و تعالی نیست؛ بلکه تصمیم او در خواسته های نفسانی و غیرخدایی ریشه دارد. به عبارت دیگر، در نیت و قصدش، غیر از خداوند امر دیگری دخالت دارد که به این حالت "دروغ در نیت" گفته می شود. شایان ذکر است که بحث "ریا" نیز در همین جهت و مرتبط با همین موضوع مطرح می شود.
در مقوله ریا نیز دخالت غیر خدا در نیت و قصد شخص، برای انجام کار خیر مورد توجه قرار می گیرد که این نقطه مقابل خلوص نیت است؛ از این رو "ریا" از شاخه های "دروغ در نیت" به شمار می رود؛ البته ریا داخل کردن انسانی دیگر در نیت و قصد عبادت است به این معنا که انسان عمل خویش را برای جلب توجه هم نوعش انجام دهد؛ در حالی که "دروغ در نیت"، داخل کردن هر چیز غیر از خدا در نیت عبادت است؛ مانند آنکه کسی برای کاهش وزن روزه بگیرد و گمان کند که هم عبادت کرده و هم به خواسته دیگرش دست یافته است؛ پس "دروغ در نیت" معنایی گسترده تر از ریا دارد. وقتی انسان به حالتی مبتلا شد که در نیت و قصدش برای عمل خیر، خواهش های نفسانی را دخالت داد، گرفتار "دروغ در نیت" شده است.
۳. دروغ در تصمیم و عزم: گاه انسان تصمیم
می گیرد کار خیری از طاعات و عبادات را برای تقرب به پروردگار انجام دهد؛ اما در همین تصمیم به دلیل وجود خللی، سستی می کند؛ از این رو صادق نیست؛ البته سرچشمه این تزلزل و تردید چیزی جز خواهش های نفسانی نیست. در این حالت او به "دروغ در عزم" دچار شده است.
این سستی و ضعف پیش آمده، با ادعای او در تصمیم گیری اش منافی بوده است؛ از این رو او در تصمیم و عزمش صادق نیست. به هر اندازه که این سستی و تزلزل وجود دارد، به همان اندازه شخص دروغگو است. همانگونه که در قسم پیشین، نیت صادقانه نبود، در این جا نیز عزم صادقانه نیست.
۴. دروغ در وفا به عزم: برخی از اعمال خیر باید درزمانی خاص و با حصول شرایطی ویژه انجام شود؛ مثل رفتن به حج که از واجبات است و باید در زمانی مشخص و پس از تحقق شرایطی خاص، مثل استطاعت مالی انجام شود یا روزه واجب است که از عبادت ها و زمان آن ماه رمضان است و همین طور ادعای حقوق واجب الاهی که با پیدا شدن شرایط خاص، باید به جا آورده شود. حال گاهی شخص، پیش از حصول شرایط، بر انجام آن کار خیر مصمم شده، در تصمیم خویش، بسیار جدی و استوار است به این معنا که در نیت و عزمش دروغ راه ندارد؛ ولی به محض حصول آن شرایط، مانند پدید آمدن استطاعت و فرارسیدن زمان انجام تعهدات، خواهش های نفسانی از هر سو به او هجوم می آورد و بر او غلبه می کند تا آنجا که بر تمام تصمیم ها و پیمان ها پشت کرده، آنها را زیر پا می گذارد. در این حالت او به "دروغ در وفا به عزم" مبتلا شده است و در آن صادق نیست.
۵. دروغ در عمل: کذب در عمل به آن معنا است که انسان در ظاهر حالتی به خود بگیرد که گویای وجود صفتی در باطن او است؛ حال آنکه از چنان صفتی برخوردار نیست؛ پس عدم هماهنگی حالت ظاهر با صفت باطنی را "کذب در عمل" می گویند؛ برای مثال، صفت "وقار و سکینه" از ملکات زیبایی درونی و از صفات بسیار نیکوی انسانی است. حال، چنان چه فردی، بدون آنکه از این صفت برخوردار باشد، نمای انسانی سنگین و با وقار را به خود بگیرد، به دروغ در عمل گرفتار شده است، زیرا رفتار او با آنچه در درونش یافت می شود، هماهنگی ندارد.
نمونه دیگر، انسانی است که در حال نماز، به ظاهر، چنان حالت خضو و خشوعی به خود گرفته که گویا در عظمت پروردگار غرق است، حال آنکه در باطن، از خدا غافل است. این، نشانه ابتلا به دروغ در عمل است؛ البته باید دقت داشت که بدون شک، "دروغ در عمل" با "ریا" که همان "دروغ در نیت" است، تفاوت دارد. "ریا" هنگامی که انسان، غیر خدا را در نیت عمل نیکویش شرکت دهد، پدید می آید، یعنی زمانی که برای نشان دادن رفتار نیکوی خود به دیگران، آن عمل را انجام دهد، حال آنکه دروغ در عمل فقط به سبب عدم هماهنگی میان عمل و درون حاصل می شود؛ خواه هدف، نشان دادن به دیگران باشد، یا چنین انگیزه ای در میان نباشد. چه بسا هنگامی که انسان تنها است نیز به صفتی تظاهر کند که در باطن و ضمیر او وجود ندارد. چنان نمازی با ظاهر خاضعانه می خواند که باطنش هیچ گونه هماهنگی ندارد، خضوع در عمل، همیشه در رابطه مستقیم با خضوع درونی است؛ از این رو چون اعمال او با باطنش مطابق نیست، به دروغ در عمل مبتلا شده است؛ البته که در همین حال، اگیزه نشان دادن عمل به دیگران را نیز داشته باشد، به دروغ در نیت نیز دچار شده است.
۶. دروغ در مقامات دین و سلوک: انسان در باره مراحل حرکت به سوی خدا و مراتب معنوی و
مقامات دین از قبیل ایمان، تقوا، توکل، رضا، تسلیم، خوف و رجاء، چه بسا بر این تصور باشد که به این مقامات دست یافته است؛ در حالی که این گونه نیست؛ زیرا هر یک از این مقامات پایه ها، حقیقت، پیامد ها و سرانجامی دارد که دسترسی به آنها بسیار مشکل است؛ اما برخی از افراد خود را در آن مقامات تصور می کنند؛ مانند آنکه حقیقت مقام "خوف" در انسان وجود ندارد و لوازم و آثار آن در او دیده نمی شود؛ اما او خودرا "خائف" می پندارد؛ بنابراین او نیز به دروغ مبتلا است.
مبدأ و خاستگاه خوف و بیم در انسان، همان ایمان است. تا ایمان نباشد، بیم و خوف نیز نخواهد بود. همین حقیقت بیم و خوف نوعی درد درونی و روحی است که انسان را از درون می سوزاند. هنگامی که این حقیقت در درون انسان پدید آید، پیامد های آن بر روح، و چه بسا بر پیکره ظاهری انسان نیز آشکار می شود. پریدگی رنگ و عوض شدن چهره و بر هم ریختگی سلسله افکار هنگام پدید آمدن خوف را می توان بخشی از این آثار دانست و سرانجام آن،  وارد شدن به مرحله عمل است. لرزش اندام اولیا الله هنگام بر پایی نماز، و پریدگی رنگ چهره امام حسن مجتبی (ع) هنگام وضو ساختن ، از آثار همین خوف و بیم است که سرانجام، فرمان برداری و اطاعت، و پرهیز از گناهان و تباهی ها را در پی دارد.
مولای متقیان، امیر مومنان علی (ع) بار ها فرمود:
ایاکم و الکذب فان کل راج طالب و کل خائف هارب.
از دروغ بپرهیزید. به درستی که هر امیدواری خواهان پاداش الاهی [است و هر بیمناکی فراری] از عذاب الهی.
چنانچه در دل انسان بیم و خوف باشد، از گناهان پرهیز خواهد کرد. انسان چه بسا در "رجاء" که یکی دیگر ازمقامات معنوی است، نیز به دروغ مبتلا شود.
سرور پرهیزکاران علی (ع) می فرماید:
یدعی برعمه انه یرجو الله کذب و اعظیم ما باله لا یتبین رجاوه فی عمله.
به گمان خویش ادعا می کند که به خداوند امیدوار است. سوگند به خدای بزرگ! دروغ می گوید. چگونه است حال او که امیدش به خدا در کردارش نمایان نیست.
این همان دروغ در مقام "رجاء" است؛ سپس می فرماید:
فکل من رجا عرف رجاءه فی عمله...
پس هر که امیدوار است، امید او، از کردارش پیدا است و در اعمالش شناسایی می شود.
کسی که اهل "رجاء" است، هیچگاه واجباتش را ترک نمی کند و به دیگران دل نمی بندد؛ اما به راحتی می توان شاهد بود که بیم از خدا و امیدواری به خدا در انسان ها محکم و پا بر جا نیست؛ در حالی که بیم های مادی و بشری، قوی و محکم در جای خود قرار دارند. حضرت در ادامه می فرماید:
یر جو الله فی الکبیر و یر جو العباد فی الصغیر.
در چیز های بزرگ، به خدا امید دارد؛ اما در چیز های کوچک به بندگان خدا امیدوار است.
این، همان مرتبه دروغ در مقامات دین است که گریبان گیر شخص شده است.
نکوهش دروغ از دید شرع و عقل
هر انسانی از این که به او دروغ گفته شود، ناخشنود می شود و احساس بیزاری می کند و این بهترین گواه بر آن است که سرشت پاک بشری از این عمل تنفر داشته، از آن می پرهیزد. طبیعت و فطرت انسانی با دروغ ناسازگار بوده، در برابر این عمل نوعی مقاومت و بازدارندگی از خود نشان می دهد که از آن به عنوان "قبح عقلی" یاد می شود.
حضرت موسی بن جعفر (ع) در همین باره به هشام خطاب می کند:
یا هشام العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه.
ای هشام! شخص عاقل هیچ گاه دروغ نمی گوید؛ اگر چه هوای نفسش در آن دروغ باشد.
شخصی که هنوز سلامت سرشت و پاکی نهاد داردو عقلش در بند اوهام و خواسته های نفسانی نیست، از دروغگویی بیزار است.
دروغ، پیامد هایی را نیز در پی خواهد داشت که عقل آنها را زشت و ناپسند می شمرد. از این میان می توان به "اغراء به جهل" که همان "قرار دادن شخص در راه خلاف واقع" است، اشاره کرد. این پیامد، نوعی خیانت است. به همین سبب عقل از آن بیزاری می جوید.
امیر مومنان علی (ع) در همین زمینه می فرماید:
الکذب مهانه و خیانه.
دروغ، پستی و خیانت است.
زشتی دروغ در آیات قرآنی نیز نکوهش شده است؛ آنجا که خداوند می فرماید:
انما یفتری الکذب الذین لا یومنون بآیات الله.
همانا آنها که به آیات خداوند ایمان نیاورده اند، نسبت دروغ می دهند.
ان الله لا یهدی من هو کاذب کفار.
به درستی که خداوند دروغگوی کفران کننده راهدایت نمی کند.
حضرت باقر (ع) در بیان زشتی و دروغ، ضمن مقایسه آن با دیگر پلیدی ها فرمود:
ان الله عز و جل جعل للشر اقفالاً و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب و الکذب شر من الشرب.
خداوند عز و جل برای بدی ها قفل هایی قرار داد که کلید بازگشایی این قفل ها همانا شراب است، و دروغ از شراب بد تر است.
امیر مومنان علی (ع) نیز فرموده است:
اوصانی رسول الله (ص) حین زوجنی فاطمه (س) فقال ایاک و الکذب فانه یسود الوجه و علیک بالصدق فانه مبارک و الکذب شوم.
پیامبر اکرم (ص) هنگام ازدواج من با فاطمه (س) فرمود: از دروغ بپرهیز که چهره را سیاه می کند، و بر تو باد راستی که مبارک است، و دروغ، شرمندگی است.
از رسول اکرم (ص) نیز نقل شده است:
اجتنبوا الکذب و ان رایتم فیه النجاه فان فیه الهلکه.
از دروغ بپرهیزید؛ اگرچه در آن راه نجات خود ببینید؛ پس همانا در آن چیزی جز نابودی نیست.
آیات و روایات به خوبی نشان می دهد دروغ- همان گونه که از سوی عقل مورد نکوهش قرار گرفته- از نظر شرع نیز فعلی حرام و سرزنش شده است.
بنابر عقیده و نظر فقیهان، دروغ، هم از دید عقل و هم از دید شرع، عملی زشت و ناشایست است و دلیل های چهارگانه، یعنی "قرآن" "سنت معصومان(ع)" اجماع و اتفاق نظر فقیهان" و "عقل" حرمت آن را ثابت می کند.
بیشتر فقیهان معتقدند که حرمت دروغ به اندازه ای آشکار است که از جمله ضروریات به شمار آمده و به دلیل نیاز ندارد.
همان گونه که وجود نماز و روزه از ضروریات دین است، حرمت دروغ نیز از ضروریات دین به شمار می رود و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست؛ البته حکم حرمت، فقط به برخی از اقسام دروغ در تقسیم دانشمندان اخلاق مربوط می شود و برخی دیگر از آنها حرام نیستند؛ اگرچه تمام اقسام دروغ از دید دانش اخلاق، ناپسند و نازیبایند؛ چنان که تمام اقسام دروغ در تقسیم فقیهان حرامند.

37


صفحه بعدی***************************** بازگشت به صفحه نخست***************************** صفحه قبلی

به صفحه

1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26- 27- 28

29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40