شماره دوم ، سال یازدهم ، دسمبر 2008

- گل احمد شیفته-

گوشه های از کابل کهنه

باغچهء آخوندجی

شهر باستانی کابل نقاط خیلی خوش آب و هوا و سبز و خرم داشت، که افغانها به وجب وجب، و به بلست بلست آن علاقمند هستند. خاطر یادی از دورۀ خوب کودکی، از این باغچه دارم. این باغچه در وقتش میله جای تمام شهروندان خوب و نجیب کابل در روز های جمعه بود.
در سمت جنوب باغچۀ آخوندجی دامنۀ کوه آسمایی قامت برافراشته بود، که امروز آن را کوه تلویزیون نام گذاشته اند.
درۀ زیبا و همیشه مرطوبی به نام قول آب چکان وجود داشت که پوشیده از درختان انبوه ارغوان و بید نظر ها را به خود جذب می نمود. در همین دره حدود هفتاد متر بالاتر از باغچۀ آخوندجی چشمۀ شفاف و زلال و جاری به سمت پایین، یعنی به سوی باغچۀ آخوندجی جریان داشت که دو طرف مسیر جویچۀ آب را نیز درختان ارغوان و سنجد پوشیده بود، که قسمت زیاد دامنه را نیز تک درخت ارغوانی مزین می ساخت.
باغچه سطح همواری داشت و درختان ارغوان و نهالهای درخت توت و کرد های گلهای نازبو و داودی شمیم دلفریبی به فضای باغچۀ آخوندجی می بخشید. مردم در سایۀ درختان ارغوان و بید به روز های جمعه به میلۀ عنعنوی می پرداختند و کشمش پنیر و قیماق چای، دوغ یخ دار و نعنا دار و شور نخود صرف می کردند. سماوارچیان چای و چاینکی و کباب و بولانی عرضه می نمودند. و عده ای به دور قبر بزرگی که منسوب به مرد روحانی به نام آخوندجی بابا بود به دعا خوانی مصروف می شدند. آخوندجی یا فقیر بابا، مرد روحانی هندی تبار بود که سالیان دراز به ساختن این باغچه همت گماشته و در آن جا دفن گردید.
فقیر بابا انیس کودکان بود و کودکان را اولیای ناخودآگاه به شمار می آورد، با اطفال بازی می کرد، به آنها درس می آموخت، صمیمانه دیگ المونیمی فقیر بابا از شیر گاو و چای سیاه به هم می جوشید و کودکان اطراف باغچۀ آخوندجی هر یک با پارچۀ نانی می آمدند و از دست فقیر بابا شیر مکس (Mix) حاصل می کردند و به درس ادامه می دادند.
آواز خوانان محلی و نوازندگان اهل خرابات با سرود های زیبا مردم را سرگرم می ساختند. جای دیگری یک نفر مداح یا (سادو) با قصه های حماسی و واقعات مذهبی در حالی که تبرچه دسته رنگۀ ظریفی به شانه داشت، سر می داد.
و گروهی هم مرغان کلنگی را به اصطلاح می جنگاندند. و سه پته بازان به طور پنهانی دست به قمار می زدند. مدتها بعد در باغچۀ آخوندجی مقبرۀ بزرگی برای قبر معین السلطنه با رنگ نارنجی آن در باغچۀ آخوندجی قسمتی از باغچه را اشغال کرد. بعداً آهسته آهسته دامنۀ کوه آسمایی را منازل شخصی اشغال کرد. در روز های میله در باغچۀ آخوندجی بابا دست فروشان بازیچه های مختلف را برای کودکان عرضه می کردند.
تاکنون آثاری از این باغچۀ آخوندجی در نوآباد ده افغانان کابل دیده می شود. حدود نود سال قبل، دست کم چهل خانواده از مردمان سیاه جردۀ تبار عراقی باشندگان شهر موصل بنابر عوامل شدید اجتماعی کشور خود را ترک داده و سرانجام به موافقت دولت وقت افغانستان در شهر کابل، آن هم در سمت غربی بیرون از باغچۀ آخوندجی قول آب چکان به محله ای به نام (کوچه موصلی ها) جاگزین گردیدند. کار این مردم غریب و آرام جاروب کشی بود و باغچۀ آخوندجی و سرکهای کابل را هر صبح وقت و عصر جاروب کشی و پاک کاری می کردند. که این محله هنوز با همین نام در آن جا وجود دارد.
آخوندجی بابا یک مرید یا متولی داشت که شبانه در کوچه های شهر کابل پای پیاده گردش می کرد و با صدای بلندی ذکر جار با کلمۀ (ال- ال...ال) سر می داد و به کلبه اش در باغچۀ آخوندجی نیمه های شب بر می گشت. و صدای این فقیر را که به نام فقیر وردکی یاد می شد شهروندان کابل آن زمان هنوز به یاد دارند.
اکنون اطراف قول آب چکان و باغچۀ آخوندجی را قبرستان ها و یا منازل نوبنیاد شخصی فراگرفته است.
ولی خاطرۀ میله های باغچۀ آخوندجی و نام باغچۀ آخوندجی به خاطره ها باقی است.

* * *

جوی شیر کابل

سخنی از آن زمان کابل در میان است که هنوز آیین مقدس اسلام در این خطه وارد نشده بود. دورۀ فرمان روایی کابل شاهان و زنبورک شاه بود. و دین بودایی در هر کوی و گذر آیین مطرح شمرده می شد. کابلیان زحمتکش و پرکار از دو طرف دریای پر خروش کابل نهر های آب کشیدند. یکی از این دو نهر از نزدیک گذرگاه شروع شده، دامنۀ کوه توپ (شیر دروازه) را عبور کرده، از بلندیها و عقب شفاخانۀ ابن سینا می گذشت و از طریق چنداول تا مرکز شهر کهنه امتداد و جریان می یافت و به نام بالا جوی یاد می گردید. نهر دومی از سمت غرب دریا، درست از نزدیک منطقۀ دهمزنگ امروز جدا می شد. از دامنۀ کوهی به نام آسامایی و نخاس (نقاش) راه خود را باز کرده (قسمت غربی ماشین خانه حربی) و جوار درمسال معروف آسامایی (مادر مقدس) را عبور کرده منطقه فعلی به نام جوی شیر را پیش گرفته به سمت ده افغانان و حوض مرغابی ها ادامه می یافت. که سالها و قرنها بعد یک فرماندۀ منگلی به نام ببرک خان، قلعۀ بزرگی در جوار آن اعمار نمود و همچنان مرد دیگرِ صاحب نفوذی به نام میرزا نوروز خان لوگری منزلی بالای آن نهر ساخت که نهر از زیر کمانی آن منزل عبور کرده حوض مرغابیها را تشکیل می داد (جایی که امروزه تقریباً هوتل پارک روی آن آباد شده است.) این نهر از حوض مرغابیهای ده افغانان به سمت خیابان و مسجد میر ها انشعاب می شد (که اکنون هم از زیر هوتل پارک یک مجرای آب به سمت پارک زرنگار برون رفته است) به امتداد شهرآرا، بالاخر تا کشتزار های دشت قلعۀ حاجی جاری بود. و اما چرا این نهر جاری و با آب زلال آن به نام جوی شیر یاد می شود؟ روایات زیادی وجود دارد.
در یکی از روایات معروف آمده است که پادشاه آن زمان دختر بسیار زیبا به نام سادینا داشت و پدر برای این دختر قصر کوچکی در منطقۀ جوار این نهر (امروز به نام نواباد دهمزنگ نامیده می شود)، نزدیک به دیوار معروف کابل توسط معماران معروف کابلی آباد کرده بود. سادینا همواره بر لب این نهر می آمد و به تماشای ماهیان سفیدِ این نهر با صفا می نشست. سادینا را عادت بر این بود که هر روز صبح یک کوزچۀ پر از شیر با خود می آورد که نولۀ کوزچه را توسط یک برگ می بست. سادینا شیر را در جوی می ریخت تا به این وسیله ماهیان را تغذیه کرده باشد. اهل و تبار هنود که در اطراف نهر زندگی داشتند، به پیروی از سادینا هر کدام ظرفی پر از شیر با خود می آوردند و به جوی می ریختند که گاهی رنگ آب این جوی رنگ سفید شیر را به خود می گرفت. بالاخره این جوی به نام جوی شیر معروف گردید.
جوی شیر از باغها و منازل متعدد می گذشت و از جوار ساختمان ولایت کابل گذشته و بالاخره هزاران هکتار زمین بایر را حاصل خیز می ساخت. اکنون که خشک آبی ها دیگر به فراموشی روزگار سپرده می شود، جا دارد که جوی پر برکت شیر دوباره شیرازه بخشند و به دهقانان کابل یک خاطرۀ تاریخی و این پروژۀ ارزان ولی مفید را دوباره برگردانند و بازسازی کنند و به کسانی که بستر جوی شیر را غصب کرده اند راهکردی بس آموزنده باشد. و خدمتی به محیط زیست این شهر باستانی صورت گیرد.

33


صفحه بعدی***************************** بازگشت به صفحه نخست***************************** صفحه قبلی

به صفحه

1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26- 27- 28

29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40