شماره دوم ، سال یازدهم ، دسمبر 2008

اعضای كليدی محفل همانهای بودند كه گفته آمد مگر اشخاص ديگری هم می آمدند ومی رفتند. تقريباً همۀ اعضای محفل از راه های دور به زحمت زياد می آمدند. به خصوص محترم دكتر محمد علی مولوی كه با وجود ناتوانی ودرد شديد پاها، از منطقه كِنت تشريف می آورد. ازمنزلش تا به استیشن قطار، اتوبوس می گرفت ، سپس با قطار تا به استيشن ويكتوريا می آمد و ازآنجا تابه نزديكيهای ريجنس پارك بازهم اتوبوس می گرفت وبعد پای پياده عصا زنان خودرا به سر وقت به محفل مولانا می رساند. بلی فقط عاشقان است كه چنين زحمت را به جان می خرند.
پس ازچند سالی اتاق دل انگيز ريجنتس پارك هم قراردادش به سر رسيد و ما بايد جای ديگری پيدا می كرديم. آقای محمدی كه همواره درنظم و ترتيب محفل نقش سازنده می داشت وظيفه گرفت تا درجستجوی جای ديگری باشد . در اين جريان محفل برهم خورد و پراگندگی به وجود آمد . ازسوی ديگر محترم دكتر محمد علی مولوی حالت سلامتی اش طوری به وخامت گرائيد كه نمی توانست مثل گذشته بازحمت زياد خود را درلندن به محفل برساند. ما دربخش آخرين های دفتر ششم مثنوی معنوی رسيده بوديم و دريغ بود كه پس از شانزده سال آن را درآنجا رها كرده وختم نكنيم. تصميم برآن شد كه هر چند گاهی به منزل دكتر مولوی برويم و به محضرمبارك او، همراه با هم باقيمانده دفتر ششم مثنوی معنوی را بخوانيم. استاد محمود نسوا درانی به اين امر موافقت كرد و چند نفری كه می توانستيم جمع شويم ومصمم بوديم كه بايد مثنوی معنوی را ختم نمائيم و از اين بحر بيكران مرواريد هايی را به دست آوريم، هرچند گاهی به منزل دكتر مولوی می رفتيم و ازپذيرايی صميمانه و باشكوه بانوی قدردان ومهربان مهری خانم و پسر نازيننش فيروزآقا، برخوردار می شديم. ازبانوان فقط خانم پريچهردهقانی تا آخر مداومت كرد و از آقايان جناب نسوا درانی، آقای محمدی، آقای ميثاق و جناب دكتور مولوی.
سرانجام پس ازفراز و نشيبها و در شرايط دشوار زندگی پراگنده و گرفتاريها درلندن توانستيم شش دفتر مثنوی معنوی را به آموزگاری آموزگاران به روز چارشنبه هشتم ماه آگست ۲۰۰۷ درمنزل جناب دكتور مولوی و به محضر ايشان ختم نمائيم. يك روز آفتابی دل انگيز و شادی بخش بود. خيلی دل ما می خواست كه به اين مناسبت خجسته يك گِرد هم آيی نشاط انگيز دوستانه را با اشتراك همۀ دوستان كه درطی اين سالهای دراز درمزرعه حاصل خيز و باغستان طرب انگيز مولانا جلاالدين محمد، همراه و همسفر بوديم منعقد می ساختيم و به رسم زاد گاه مولانا درطی يك مراسم چپن پوشی وترتيب سرود وسماع ازمعلم محفل قدر شناسی نموده برای شادابی، شادمانی وجاودانی روح مولانای بلخی وشمس تبريزی دعا می كرديم ولی به دلائلی به اين امر دست نيافتيم ودرطی محفل دوستانه يی درمنزل جناب دكتر مولوی با تقديم لوح های ياد گاری از جناب استاد نسوا درانی واز زحمات آقای محمدی قدرشناسی نموده وازهمه ياران راه مولانا كه با ما گامی برداشته بودند با احترام يادآوری نموديم.
به منظور مراسم چپن (شنل ) پوشی ما از افغانستان ازسرزمين بلخ، چپنی را خواسته بوديم كه متأسفانه با درنگ بدسترس قرار گرفت وهمچنان ازاينكه آموزگار محفل مثنوی خوانی جناب نسوا درانی درلندن نبودند، نتوانستيم به موقع درطی مراسم چپن پوشی ازوی قدردانی نمائيم. سر انجام به ابتكار عبدالكريم ميثاق درمنزل انجنیرعبدالرحيم ميثاق وبانوی مهربان وی ليلا ميثاق به تاريخ هشتم ماه نوامبر ۲۰۰۸ اين مراسم باحضور جمعی از دوستان كه فُرصت اشتراك دراين مراسم خودمانی ودوستانه برای شان مُيسرشده بود، منعقد گرديد.
مراسم باصرف شام وتماشای فيلم سماع درويشان، تصوير برداری و تشكر از مهمان نوازی و خدمتگذاری خالصانه ميزبانان به انجام رسيد.



23


صفحه بعدی***************************** بازگشت به صفحه نخست***************************** صفحه قبلی

به صفحه

1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26- 27- 28

29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40