شماره دوم ، سال یازدهم ، دسمبر 2008

یادی از یک شخصیت فرهنگی سیاسی



محمد ياسين بنيادی

محمد ياسين بنيادی ازسال ۱۳۴۴ شمسی هنگامی كه از فاكولته زراعت پوهنتون كابل فارغ شد تا سال ۱۳۵۷ كه به صفت معين وزارت تعليم وتربيه موظف گرديد همواره به حيث آموزگار درليسه های مختلف مصروف خدمت گذاری صادقانه ودلسوزانه برای تعليم و تربيه فرزندان وطن بود و ازهيچگونه ايثار و قربانی دريغ نمی كرد .
او عقيده داشت كه در شرايط مثل افغانستان بهترين خدمت به جامعه سواد آموزی است وبه اين ارتباط بهترين كار معلمی است. آری او معلم بود واز اين طريق هم از لحاط مسلكی و هم ازنگاه بيداری آگاهی اجتماعی و سياسی برای فرزندان وطن خدمت می كرد .
او می گفت هرفرزند وطن بايد اين را بداند، نانی را كه می خورد، لباسی را كه می پوشد و مسكنی را كه در آن زندگی می نمايد چگونه بدست می آيد؟ و خود پاسخ می داد نقش عمده را در آن، كار به دوش دارد. بدون كار هيچگونه نياز مندی مادی ومعنوی انسان رفع شده نمی تواند. هرچی اين كار آگاهانه باشد و در يك محيط مساعد وعادلانه صورت بگيرد به همان اندازه بازدهی آن از نظر كميت و كيفيت بهتر می باشد. محيط مساعد و عادلانه به اين مفهوم كه برای كارگر چی ذهنی باشد و چی فزيكی بايد از نگاه رفاه وتأمين معيشت زمينه يك زندگي آبرومندانه مهيا گردد. اين زمينه زمانی مهيا شده می تواند كه در جامعه به منظور آسايش و آرامش روانی و جسمانی طبقات واقشار زحمتكش بيمه های اجتماعی به ميان آيد تا از طريق اين بيمه ها نيازمنديهای مادی ومعنوی اشخاص مستحق تضمين گردد.
محمد ياسين بنيادی تا زمانيكه در داخل كشور بود به حيث يك معلم آگاه و دانا در اين جهت هميشه كوشا بود و شاگردانش را به مفهوم راستين بيداری اجتماعی تعليم می داد و تربيه می كرد. وقتی در اثر كشمكش های سياسی در اواسط سال ۱۳۵۷ شمسی از معينيت وزارت تعليم و تربيه فارغ و سپس به حيث سفير كبير افغانستان در جمهوری چكسلواكيا مقرر گرديد دستش از تعليم و تربيه فرزندان وطن كوتاه شد. پست سفارت برای وی يك پست جالب نبود و او انگار خودش را به حيث يك تبعيدی احساس می كرد. زمانی كه در اواخر سال ۱۳۵۸ازوظيفه سفارت سبكدوش وبه افغانستان برگشت خانه نشين شد. ازوضعيت نا به سامان كشور ناراضی بود و بدين اساس نخواست مشغول كاردولتی شود. از تجارب و تخصصی كه در كار توليدی داشت، برای تأمين معيشت خود و خانواده اش به گل فروشی ومرغداری اقدام كرد و در اثر زحمتكشيهای شباروزی توانست از اين راه به زندگانی اش سر و صورت بدهد. او كه از تبار بنياد خان و نايب امين الله خان لوگری بود و در قريه قلعه بالای بركی راجان لوگردرسال۱۳۲۱ ش تولد شده بود به آزادی واستقلال كشور عقيده محكم داشت. او آرزو داشت كه با اخراج قوای اشغالگر شوروی از افغانستان جنگ در افغانستان ختم گردد ومردم افغانستان همبستگی ملی خود را حفظ نموده همه باهم برای اعمار مجدد كشور كمر همت ببندند. مگر متأسفانه اين آرزو برآورده نشد و اين بار تجاوز و مداخله خارجی در وجود " مجاهدان " به شكل مخرب تر، خشونت بار تر و خون بار تر شروع گرديد. شهر كابل به خرابه تبديل گرديد و اميد مردم به نا اميدی مبدل شد. در اين شرايط ناگوار محمد ياسين بنيادی و خانواده اش به مانند هزاران هموطن ديگر ناگزير به مهاجرت شد. پس از سرگردانيهای فراوان سرانجام مقيم شهر كسل جرمنی گرديد. درآنجا سالهای زياد به صفت يك افغان، مسلمان و دموكرات زندگی می كرد. از آنجا به منظور ادای حج عازم بيت الله شريف گرديده و مراسم حج را به جا آورد. او به همسر نخستين و فرزندانش محبت فراوان داشت و بعد از اينكه همسراولين اش متأسفانه گرفتار مريضی صعب العلاج گرديد او با همسر دومی اش نجيبه لعلی ازدواج نمود. اين ازدواج خجسته به مانند ازدواج اولی اش برخوردار از مهر و محبت بود. محمد ياسين بنيادی كه يك شخصيت فرهنگی و سياسی با پرنسيپ بود همواره باتقوا وهمت عالی زندگی می كرد. وی در اثر مريضی سرطان جگر به تاريخ ۱۸ جون ۲۰۰۸ در جرمنی وفات كرد و در قبرستان "ود ليك فريدوف شهر كسل " دفن گرديد.
در شهر کسل جرمنی پسر پرکار، زحمتکش، دلسوزو مهربانش محمد کبیر با سایر فرزندان و اکثر اعضای خانواده و دوستان و هموطنانش زندگی می نمایند و گاه گاهی این فرصت را می یابند تا به زیارتگاه او رفته با نثار دسته گلی خاطره هایش را زنده نموده و در حقش دعا نمایند.
روحش شاد و بهشت برين جايگاهش باد !

- محبت-

21


صفحه بعدی***************************** بازگشت به صفحه نخست***************************** صفحه قبلی

به صفحه

1- 2- 3- 4- 5- 6- 7- 8- 9- 10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- 25- 26- 27- 28

29- 30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- 37- 38- 39- 40