بهترین و کاملترین فرم تقارنی از نظر هندسۀ دایروی و یا بهتر گفته شود کروی شکل است و این در حقیقت در بطن تمام اجزا عالم از نظر واقعیت ساختمانی و حرکتی معنوی نهفته است.

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مسیله بی چون و چرا می بینم

در این عالم عملا در تمام ابعاد ازپروتون هسته هیدروجن در اندازه ۱۰ به طاقت منفی ۱۳ سانتی متر، تا کهکشانها در اندازه ۱۰ به طاقت ۲۳ سانتی متر (یا ۱۰ به طاقت ۱۸ کیلومتر برابر صد هزار سال نوری) همه در گردش اند. در پاره ای از مدل های کیهان شناسی کل عالم را هم در حال چرخان می دانند. حتی نظرات جالبی هم در بعضی از این مدل ها، بخصوص در مدل کیهانی ریاضی دان معروف، گودل Godel برگشت زمان یا time travel پیش بینی می شود. پاره ای از چرخش های طبیعت را برای یادآوری ذکر می کنیم:
الکترون ها به دور هسته مرکزی اتمی در سطوح مختلف انرژی در گردش اند .
سیارات نه تنها در حرکت وضعی که دارند به دور محور خود می چرخند بلکه در عین حال مانند الکترون ها در مدار های معینی به دور خورشید در چرخش هستند. خود خورشید هم دایما به دور محورش چرخان است. در عین حال تمام منظومۀ شمسی به دور مرکز کهکشان یا (راه شیری) در هر ۲۴۰ میلیون سال یک دور می چرخد. فسیل ها نشان می دهند که دایناسور ها حدود ۲۴۰ میلیون سال پیش در روی زمین متولد شده و حدود ۶۰ میلیون سال پیش هم از بین رفته اند. از این قرار یک گردش خورشید به دور مرکز کهکشان، یک دوره تولد و حیات و فن دایناسور ها را در بر دارد. همین طور هم تمام ستارگان کهکشان نه تنها به دور محور خود دایماً در گردش اند بلکه همۀ آنها به دور مرکز کهکشان با سرعت های متفاوت در چرخش می باشند. بسیاری از ستارگان و همچنین کهکشان ها به صورت دو قلوDouble و یاBinary می باشند و هر زوج آنها به دور مرکز جرمی مشترکی در گردش می باشند. بالاخره نه تنها کهکشانها هستند که حول محور مرکزی خود در گردش اند بلکه این طور که قبلاَ ذکر شد همه عالم که مجموعه تمام کهکشانها باشد حول محور اسرار آمیزی چرخان می باشد.
ماکزیموم سرعت این گردش (سرعت اعظمی) را فقط یک ده هزارم یک گردش در مدت هر ده بیلیون سال می دانند!
شبستری گوید:

همه هستند سرگردان چو پرگار
پدید آرنده خود را طلبگار

نکته دیگر آن که در انبساط عالم کهکشان ها نیستند که از هم در حال فرار اند، بلکه این فضای عالم است که با سرعت نور پیوسته چون بالونی حجیم تر می شود و کهکشان ها را که بر سطح آن قرار دارند مرتباَ از هم دور می سازد. سرعت فرار کهکشان های دور دست تا حدود سرعت نور می رسد و بعد چه می شوند، خود داستان رمز آور دیگری است. پاسکال، فیلسوف و ریاضیدان فرانسوی جمله معروفی در نامتناهی بودن عالم دارد. او می گوید: “جهان کره ای است که مرکزش همه جاست و محیطش هیچ جا نیست.”
در تیوری بیگ بنگ که حاکی از تولد و انبساط عالم است اگر دانسیته عالم بیشتر از مقدار بحرانی آن باشد روزی در آینده عالم بر روی خودش بر می گردد و مرتباَ منقبض می شود تا دو باره می رسد به سنگولاریته دیگری به نام Big Crunch . این داستان عظیم رفت و برگشت عالم که تولد و حیات و نابودی همه چیز را در بر دارد سرانجام تمام چرخش های عالم وجود است. از طرفی پاره ای از تیوری ها بر این عقیده اند که جهان در کل خود در یک سیکل نوسانی بینهایتی به نام عالم های نوسانی Oscillating Universes قرار دارد به طوری که مرتبا از یک big bang به یک big crunch رفته و دو باره ازbig crunch جهش پیدا کرده و به big bang دیگری ختم می شود. در هر کدام این رفت و برگشت ها عالمی به وجود می آید و دگر باره از بین می رود!
مولانا چنین گوید:

صد هزاران بحر در قطره نهان
ذره ای گشته جهان اندر جهان
این ابد عین ازل آمد یقین
باطن اینجا عین ظاهر شد ببین

در محیط زیست هم چرخش های مهمی از عناصر وجود دارد چون سیکل کاربن، فاسفور، ازون و گوگرد(سلفر) که رشد نباتات را تأمین می کنند و از این راه به مصرف خور اک حیوان و بعد از حیوان به انسان می رسد و سپس پس از یک سلسله تحولات و تبدلات در زنجیر غذا و محیط زیست دوباره به جای اول خود در هوا و زمین و آب ها بر می گردند. گردش خون هم یکی دیگر از مثال های مهم در این زمینه است که مواد غذایی را به جوارح بدن می رساند. نمونه های بسیار دیگری در چرخش عوامل فزیکی و فزیولوژی می باشد که ذکر گفتارش تطویل کلام است.
در عرفان جمیع مراتب امکان شامل دو قوس نزولی و صعودی می باشد. قوس نزولی از عقل کل شروع می شود و پس از طی مراحل نفس کل هیولایی و ماده در آخر می رسیم به جماد و نبات و حیوان و انسان، در حقیقت در نیم قوس نزولی انسان مراحل تکاملی روحی و فزیکی را طی می نماید و در نیمه قوس صعودی سالک راه حق بایستی از مراحل شریعت و طریقت بگذرد تا برسد به درجه انسان کامل که همان عقل کل باشد. این هر دو نیمۀ یک گردش سیر و سلوک عرفانی را مجسم می سازد.

چو شد در دایره سالک مکمل
رسد هم نقطۀ آخر به اول
دگر باره شود مانند پرگار
بدان کاری که اول بود بر کار

در پیکره هایی که از نقش مهر باقی مانده است، در دو مهر دو مشعل دار نمایانند که یکی مشعل افراشته ای در دست دارد که کنایه از طلوع آفتاب است و دیگری مشعلش را به طرف پایین سرازیر گرفته که کنایه از غروب آفتاب می باشد که در عین حال گردش خورشید را در آسمان نشان می دهند. مهر گویای نیم روز و جلال تمام خورشید است- درویشان چرخان مولویه در حال سماع دست راست خودرا باز و به طرف آسمان می گیرند و دست چپ خود را به طرف زمین و به نظر می رسد که این اقتباسی از حالت مهر در حال چرخیدن می باشد- در پیکره دیگر مهر را در وسط منطقة البروج یا زودیاک می بینید که خورشید در گردش از میان افلاک دوازده گانه می گذرد – فیثاغورث حکیم یونانی بر این عقیده بود که فواصل سیارات از خورشید در تطابق با فواصل نت های موسیقی می باشد. از این رو حرکت مداری سیارات به دور خورشید موسیقی اسرارآمیزی را در فضا پخش می کند ولی گوش ما انسانها نمی تواند آن را بشنود.

اثر شوق چرخ در تدویر
کرده در جمله جهان تاثیر
درگرفته سماع چرخ بجان
در و دیوار و صحن چار ارکان
آتش و آب و باد و عنصر خاک
خرقه خویش هر یکی زده چاک

مولانا چنین گوید:

پس حکیمان گفته اند این لحن ها
از دوار چرخ بگرفتیم ما
بانگ گردشهای چرخست اینکه خلق
می سرایندش به تنبور وبحلق

سومین مرحله طریقت مهر سربازی است. سربازان مقدس مهر پیوسته با نیروی اهریمنی و پلیدی ها می جنگند. بر چهرۀ سربازان چلیپایی خالکوبی می کردند و آن را مهرۀ مهر یا خال مسیحا می گفتند. لغت صلیب معرب لغت چلیپاست و از قدیم چلیپا و صلیب شکسته علامت طریقت مهر بوده است. چلیپای شکسته علامت و نشانه چرخش پرتو آفتاب و همچنین نشانۀ برادری جهانی بوده است. به این معنی که مردم چهار سوی جهان باید پیوسته با هم دوست باشند تا صلح و صفا در سرتاسر جهان حکمفرما شود. سماع در عرفان عاشقانه به رقص چرخانی اطلاق می شود که درویشان آن را طبق اصول مخصوص انجام می دهند. در این گردش آن ها دست ها را باز کرده و شروع به سماع می کنند. دست راست آنها به طرف آسمان باز است و دست چپ آنها به طرف زمین می باشد – می گویند این رمز آنست که از خدا فیض را می گیریم و به مردم می دهیم، خود مان صاحب چیزی نیستیم. فقط صورت ظاهر داریم و در خدا فانی شده ایم. هر سماع زن دو چرخش دارد، یکی وضعی که به دور خود می چرخد و دیگری انتقالی که به دور سماع خانه ، که نماد عالم امر و عالم شهود است، می گردد. در حقیقت سماع زنها مانند سیارات آسمانی هستند که هم به دور خود می چرخند و هم به دور آفتاب. سماع هماهنگی با همه کاینات است.

چرخ اعظم نگر که در تشویق
دایما چون همی زند تعلیق
او ز مشرق به مغربست روان
دیگران را چو خویش کرده روان
صوفیان کبود پوش همه
از غم دوست در خروش همه
آتش اندر دل و هوا در جان
کرده بر آب و خاک دیده روان
همه روشندلان جان پرتاب
همه سرگشتگان بیخور و خواب
گهی اندر سماع شوق جانان
شده بی پا و سر چون چرخ گردان
به هر نغمه که از مطرب شنیده
بدو وجدی از آن عالم رسیده
سماع جان نه آخر صوت و حرف است
که در هر پرده ای سری شگرف است

و گفته اند، ان الافلاک تدور بانفاس بنی آدم “افلاک را گردش به انفاس آدمیان است”.
و شیخ محی الدین اعرابی گوید: سپاس خدا را که قرار داد انسان کامل را آموزگار فرشته گان و بانفاس آن کامل فلک را به گردش درآورد.

عرش است محیط و مرکزش دل
گر دل نبود ز گل چه حاصل
گردیدن عرش و جمله افلاک
گرد دل مست نه بر این خاک
عرش از پی دل بسر دوان است
خاکست بهانه اصل آن است