دهه های پایانی هزاره ء دوم میلادی همراه با رویداد هايی بود که تأثيری بسيار عميق و فراموش نشدنی برجامعهء جهانی گذاشت. تجربهء فروپاشی اتحاد جماهير شوروی، ريزش ديوار بلند برلين، تجزيهء يوگوسلاويای پيشين و يک قطبی شدن جهان از يک سو و از سوی ديگر اعلام نظم نوين جهانی و شتاب انقلاب ارتباطات و… سبب پيدايش تيوريها و فرضيه های جديدی در باره ء آينده انسان و جهان شد.
يکی از فرضيه های ياد شده، نظريهء «پايان تاريخ»۱ فرانسيس فوکوياما بود که در سال ۱۹۹۲ ميلادی اعلام شد. در اين فرضيه انجام و پایان کار انسان به ليبرال دموکراسی غرب منتهی می شود. انسانها ناگزير و ناچارند که به کاروان ليبرال دموکراسی غرب بپيوندند وگرنه از قافلهء خوشبختی، تمدن و پيشرفت باز خواهند ماند. اگرچه فوکوياما اين فرضيه را در مقالهء «فروپاشی بزرگ»۲ کمی تعديل کرد، اما روح اين فرضيه همچنان محفوظ ماند. فرضيهء ديگری که جنجالهای زيادی را به دنبال داشت، نظريهء «برخورد تمدنها»ی۳ ساموئل هانتينگتون استاد علوم سياسی يکی از دانشگاه های امریکا بود. در اين نظريه از ميان هشت تمدنی که برشمرده شده است، تمدن اسلامی که لبه های خونينی دارد و تمدن کنفوسيوسی، بيش از ديگران برای تمدن غرب (اروپای غربی و امريکای شمالی) خطرناک و خطرآفرين پيش بينی شده است. يادآوری می شود که پيش از ساموئل هانتينگتون، برنارد لويس انگليسی طرفدار صهيونيسم در رسالهء دکتورای خود در بارهء فرقهء اسماعيليه اين نظريه را ابراز کرده بود. او می گويد: «… با روحيه و بينشی فراتر از مسايل روز سياستمداران و دولت ها رو به رو هستيم که جز به برخورد تمدنها نمی انجامد.»۴
فرضيه هايی از اين دست که به صورت ظاهراً اکادميک و علمی آن هم از سوی استادان دانشگاهها ابراز می شود، در واقع نظريات سياسی است، نه علمی- فلسفی. صاحبان اين گونه نظريات و تیوریها تلاش و کوشش می کنند که برتری اندیشه و فرهنگ غرب را مانند صنعت و فن آوری (تکنولوژی) آن سامان بر دیگر فرهنگها و ملت ها تیوریزه و توجیه کنند؛ غافل از این که فرهنگ، اندیشه و نرم افزار با فن آوری، صنعت و سخت افزار تفاوت دارد. از این رو بیشتر دانشمتدان فهیم و خردمند غربی این گونه نظریات را نمی پذیرند.۵
ادوارد سعید نویسنده فلسطینی الاصل امریکایی در برابر نظریهء برخورد تمدنها، نظریهء «برخورد های درون تمدن» را مطرح می کند. او بر این باور است که برخورد تمدنها امکان پذیر نیست زیرا:
– اولاً ما بر سر تعریف مفاهیم و ارزشها دچار اختلاف هستیم، همان گونه که در جهان اسلام از یک «حقیقت واحد» که مورد قبول همگان باشد بی بهره ایم.
– ثانیاً از درون هر یک از این تمدنها نغمه های جدیدی به گوش می رسد که عموماً حاکی از افتراق و اختلاف در میان نسل جدید و قدیم بر سر حفظ یا تغییر ارزشهای حاکم و ایجاد تغییر های واقعی می باشد. امروز در جهان اسلام مسألهء اصلی تعیین دارالاسلام و دارالکفر نیست، بلکه مسألهء اصلی بر سر تعریف واحد از اسلام است و چگونگی عرضهء آن به جهان.۶
در برابر نظریهء ماجراجویانهء «برخورد تمدنها» نظریهء « گفت و گوی تمدنها» از سوی سید محمد خاتمی رئیس جمهور(اسبق) ایران پیشنهاد و از فراگیرترین و بزرگترین سازمان بشری یعنی سازمان ملل متحد پذیرفته شد و سال ۲۰۰۰ میلادی سال گفت و گوی تمدنها اعلام شد.
در این نوشته تلاش می شود که پس از تعریف گفت و گوی تمدنها، فرهنگ و شیوهء گفت و گو به صورت کوتاه، گذرا و کاربردی بحث و بررسی شود.

تعریف گفت و گوی تمدنها

گفت و گو، عملی است که در آن، گفت و گو گران برای رسیدن به هدف واحد و مشترک برای حل مسأله ای یا رفع چالشی، به نقد و فهم سخنان یگدیگر می پردازند. بنابراین، گفت و گو، هر نوع گپ زدن و سخن گفتنی را در بر نمی گیرد.۷ چنان که دیالوگ dialogue معادل خارجی گفت و گو مرکب از dia به معنای میان و بین؛ و logue به معنای لغت و کلمه است که در مجموع به معنای «به جریان افتادن معنی و مفهومی در میان مجموعه ای از انسانها و سخن گفتن در بارهء معنا و مفهوم یاد شده» است.۸
تمدن civilisation از مدینه و citis به معنای شهر، شهری و شهروند گرفته شده است.
فرنان پرودل فرایند پدید آمدن مفهوم تمدن و تحول آن را این چنین بیان می کند: «واژه تمدن در زبان فرانسه از سدهء شانزدهم رواج یافته است. این واژه در سال ۱۷۳۲م، یک اصطلاح حقوقی بوده و به کار های قضایی گفته می شده است. در سال ۱۷۵۲م در دست نوشته های «تورگو» به معنای «عبور به حالت متمدن شده» آمده است و در سال ۱۷۵۶ برای نخستین بار به صورت متن چاپی درآمده است.»۹ با توجه به معنای واژه های «گفت و گو» و «تمدن» می توان گفت و گوی تمدنها را این گونه تعریف کرد: « گفت و گوی تمدنها عبارت است از بازخوانی، بازیابی، بازشناسی و آسیب شناسی فرهنگها و تمدنهای اقوام و ملل گوناگون و استفاده بهینه از نقاط قوت و تجربه های غنی آنان برای فراهم کردن جهانی فراخور کرامت انسانی برای زندگی متعادل و متناسب.۱۰

انگیزه های گفت و گو

برای گفت و گوی انسانها با همدیگر انگیزه هایی برشمرده شده است:
۱- ترس از مرگ. توماس هابز بر این باور است که انسانها به خاطر ترس از مرگ به گفت وگو با همدیگر می پردازند، زیرا گفت وگو می تواند مرگ را- اگر چه برای مدت کوتاهی- به تأخیر بیاندازد. بنابراین مقتول با قاتل از در گفتمان و دیالوگ وارد می شود.
۲- اصل سودانگاری. ژرمی بتنام اصل سودانگاری را عامل و انگیزه گفت و گو معرفی می کند. از نظر او، گفت وگو می تواند منافع دو طرف دیالوگ را به زبان مشترک ترجمه کند و باعث رفع چالش و برخورد منافع شود.
۳- تأثیر بر اذهان. پوپر عقیده دارد که گفت و گو ها – لزوماً- به توافق منتهی نخواهد شد، اما می تواند بر ذهنیت طرفین گفت و گو تأثیر بگذارد.۱۱
انگیزه های یاد شده اگر چه بخشی از حقیقت و واقعیت را با خود دارند، اما همیشه و در همه جا کارایی ندارند، زیرا:
اولاً؛ هستند کسانی که مرگ را بر گفت وگو ترجیح می دهند، بنابر دلایلی که دارند. خواه این دلایل حقیقت و حقانیت داشته باشد و خواه نداشته باشد.
ثانیاً؛ ترجمهء منافع دو طرف متخاصم به زبان مشترک اگر ممکن باشد، کار ساده ای نیست و به آسانی تجربه نمی شود.
ثالثاً؛ تأثیر گفت وگو بر اذهان در چنین مواردی بسیار ناچیز و اندک است.
باری با همهء این معایب و نواقص که یاد شد، اگرچه گفتگو به طور قطع به توافق منجر نمی شود، اما به طور قطع و یقین از ابراز خشونت بهتر است.
برای استفاده از وسایل، ابزار و فرصت هایی که در اختیار انسان قرار می گیرد، نخست باید با فرهنگ آنها آشنا شد، زیرا در این صورت است که بازدهی مطلوب و نتیجهء رضایت بخش و قابل قبول دارد. مثلاً اگر کسی بخواهد با ماشین و وسیلهء نقلیه خود به سفر برود باید با فرهنگ رانندگی و مقررات رهنمایی و رانندگی آشنا باشد، زیرا در غیر این صورت ممکن است به جای زود رسیدن به مقصد، هرگز نرسد.
گفت وگوی تمدنها به عنوان یک فرصت، فرهنگی دارد که باید گفت وگو کنندگان و نمایندگان تمدنها آشنایی گسترده با آن داشته باشند. در غیر این، ممکن است به جای گفت و گو، اختلاف های گوناگون و -بعضاً- فراموش شده دو باره چهره بنمایاند و چالش های جدی ایجاد کند. بنابراین نمایندگان تمدنها توجه داشته باشند که:
۱. نماینگان تمدنها در میز گرد گفت وگوی تمدنها باید آشنایی کامل و مطالعهء فراخور در بارهء تمدنها، پیوند و رابطه آنها با یگدیگر، علل و عوامل شکوفایی و افول آنها داشته باشند تا با نگاه و نگرش تطبیقی، برای چالش های زمان معاصر راه حل هایی پیدا کنند و از خرمن تمدنهای کهن، خوشه هایی برای رفع گرفتاری امروز انسان برچینند.
۲. نمایندگان تمدنها در عین حالی که وابستگی و تعلق خاطری به تمدنهای مورد علاقه شان دارند، در هنگام گفت وگو باید بی طرفی پیشه کنند و عاری از هرنوع گرایش، عصبیت و پیش داوری تنها به دنبال یافتن راه حل خردمندانه باشند. به قول یکی از نویسندگان: «نمایندگان باید خودرا طبیبی فرض کنند که برای درمان بیمار بر بالین او حاضر شده است. تنها به فکر درمان و بهبودی بیمار باشند، نه این که سابقهء کاری، مدرک تحصیلی، درجهء علمی و … را به رخ همدیگر بکشند و از مقصد و مقصود اصلی که نجات بیمار است غافل شوند.»۱۲ آنان با این اندیشه و تفکر می توانند گره از کار فرو بستهء جهان و جهانیان بگشایند.
۳. نمایندگان، اختلاف و ناهمگونی های بینشها، برداشتها و باور ها را به عنوان یک اصل باید بپذیرند. با فرض این اختلاف ها و با پرهیز از قطعیت و جزم اندیشی، با مدارا و بردباری کامل به سخنان همدیگر گوش فرادهند، زیرا نمایندگان در مقامی نیستند که جهان بینی و باور های دینی و متافزیک همدیگر را نقد کنند. بلکه تنها در مقام پیدا کردن راه نجات کشتی طوفان زدهء جهان و مسافرانش هستند.
۴. نمایندگان تمدنها باید گفت وگو را یک ضرورت و مسوولیت سنگین تاریخی – انسانی و یک فرصت طلایی برای خود و ملت های خود بدانند تا از این رهگذر، راه حل های پسندیده برای ادامهء زندگی نسل کنونی و آیندهء بشر جست و جو کنند.
۵. نمایندگان باید این اصل را نیز بپذیرند که تمدنهای گوناگون در طول تاریخ از دست آورد های همدیگر بهره مند و برخوردار شده اند و هیچ تمدنی بی نیاز از تمدنهای دیگر نیست، زیرا داد و ستد ها، جا به جایی ها و رفت و آمد های انسانها به خاطر رفع نیازمندی هایشان موتور تمدنها به حساب می آید. ۱۳
۶. نمایندگان بیش از همه و پیش از همه باید به جنبه های فراتمدنی تمدنها توجه داشته باشند تا برآیند گفت وگو ملموس تر و محسوس تر دیده شود.

هدف گفت و گوی تمدنها

انسان و ابعاد وجودی او باید در رأس هرم هدف گفت گوی تمدنها قرار داشته باشد و گفت وگو بر محور انسان گردش کند. گفت وگو در بارهء انسان، فرصت مناسبی برای همهء تمدنها با هر فکر و اندیشه ای، با هر دین و آیینی، با عقیده و ایمانی پدید می آورد تا سهم عادلانه ای در فرایند گفت وگو داشته باشند و تجربه ها، یافته و اندوخته های خودرا در معرض داوری قرار بدهند، زیرا گوهر انسانیت، زنجیره انسانها را فارغ از تفاوتهای ظاهری آنان به همدیگر پیوند می دهد و یک نوع حس همدردی و همکاری پدید می آورد. بنابراین اگر گفت وگو در بارهء محور هایی که اکنون یاد می شود باشد، کمک بزرگی برای رسیدن به هدف خواهد کرد:

الف- حقوق بشر: انسانها با قطع نظر از اختلاف های نژادی، قومی، زبانی، جغرافیایی، جنسی و مذهبی، به خاطر انسانیت خود کرامت دارند. باید احترام و کرامت پاس داشته شود. با این فرض نمایندگان تمدنها در گرد میز گفت وگو مساوی و برابر به حساب می آیند و کشور های ثروتمند و قدرتمند نه تنها حق «وتو» ندارند، بلکه باید خودرا متعهد بدانند همان گونه که انتظار دارند، مردم به آموزه ها و داده های تمدنی آنان احترام بگذارند. آنان نیز آموزه ها و یافته های تمدنهای دیگر را با دیده احترام بنگرند و حقوق دیگران را نادیده نگیرند.

ب- صلح: یکی از محور های مهم گفت وگوی تمدنها باید صلح باشد، زیرا هدف گفت وگو این است که زمینهء زندگی مسالمت آمیز و شایسته کرامت انسانی را فراهم کند. اگر صلح جهانی نادیده گرفته شود، گفت وگوی تمدنها برای بشر دست آوردی ندارد. نمایندگان باید به این باور برسند که آتش جنگ را در دور ترین نقطه جهان مانند جنگ در شهر و کشور خود بدانند زیرا جنگ، نزاع و چالشهایی از این نوع اگر چه از نظر جغرافیایی در کشور خاصی اتفاق بیفتد، پیامد های ناگوار آن در گام نخست کشور های همسایه و در گام دوم همه کشور های جهان را تحت تأثیر قرار می دهد. جنگ، نا امنی به وجود می آورد و ناامنی ده ها مشکل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را به دنبال دارد، مانند مهاجرت و آوارگی، از میان رفتن نظام آموزش و پرورش، به هم خوردن عرضه و تقاضای مایحتاج زندگی مردم، پیدا شدن و قوت گرفتن تروریسم، قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و اسلحه و … بنابراین نمایندگان تمدنها باید آستین همت بالا زنند و زمینه های بوجود آمدن جنگ و نیز خاموش کردن آتش جنگ را باز یابند. داروی این زخم کهن و مادر زادی زمین را در نسخهء تمدنهای گذشته جست و جو کنند و پیشنهاد های علمی و عملی ارائه دهند.

ج- محیط زیست: محیط زیست باید یکی از محور های اساسی این گفت وگو باشد، زیرا انسانها مانند سرنشینان کشتی اند که در دریای توفانی، پهناور و ناپیدا کرانه در حرکت است و به خاطر همسایگی و همسفری، سرنوشت واحدی پیدا کرده اند. اگر در گوشه ای از این کشتی اتفاقی بیفتد، بعید نیست که گریبانگیر همهء مسافران شود. بنابراین هیچ کشور و ملتی از نظر وجدان عمومی اجازه ندارد که با تخریب محیط زیست، با سرنوشت دیگران بازی کند.
با این که اهمیت محیط زیست بر کسی پوشیده نیست –سوگمندانه- در جهان امروز کمتر کسی به آن اهمیت می دهد. همهء کشور ها با سرعت سرسام آوری به دنبال منافع ملی خود هستند و همهء کشور ها به فراخور توانایی و ابزاری که دارند، محیط زیست را خراب می کنند، به گونه ای که هر روز به اندازهء چندین بمب اتمی ضرر و زیان بر محیط زیست و موجودات زنده وارد می شود. حتی برخی از مواد پلاستیکی که وارد معدهء زمین می شود، پنجصد سال طول می کشد تا هضم و جذب شود.
با این که هر روز در بارهء آلودگی زمین، هوا، دریا، تخریب جنگلها، گرم شدن زمین، باران های اسیدی، پساب های صنعتی، تشعشعات رادیو اکتیو، شکاف لایه اُزون، نابودی تدریجی برخی از گونه های جانداران و محو شدن آنها از گردونهء زندگی و … از رسانه های دیداری و شنیداری اخبار و اطلاعات به ما می رسد، باز هم مانند بردگان و زندانیان اردوگاه های کار اجباری صنعت و تکنالوژی بر شاخه نشسته ایم و بُن می بریم. از کجا معلوم که در ادامهء زنجیرهء نابودی جانداران بعد از چند دهه یا سده، انسان قرار نگرفته باشد؟ نمایندگان تمدنها باید این مشکل را واقع بینانه بحث و بررسی کنند و از تجربه های گرانسنگ تمدنهای کهن در پاکیزه کردن محیط زیست استفاده کنند.

د- هنر و ادبیات: هنر و ادبیات یکی از موضوعات بسیار شیرین و دلچسپی است که می تواند کمک شایانی برای رسیدن به اهداف گفت وگوی تمدنها بکند، زیرا هنر و ادبیات از روح و روان بیرنگ، و خالی از نیرنگ انسان سرچشمه می گیرد؛ از دل می برآید و لاجرم بر دل می نشیند و زبان مشترک همهء انسانها است. اگر نگاه کوتاهی به هنر و ادبیات ملل گوناگون جهان بیاندازیم، می بینیم که مرز های جغرافیایی، زبانی، نژادی، جنسی و مذهبی را در نوردیده و فاصله ها را از میان برداشته است. ادبیات امریکای لاتین با ویژگیها و هنجاری های بومی، دل و جان تکنولوژی زدهء اروپا را فتح می کند.
عبارت « بنی آدم اعضای یکدیگرند» سعدی مانند نگینی بر سر در سازمان ملل متحد می درخشد و جهانیانٍ خسته از جنگ و خسته از ناشکیبایی را به گفت وگو، بردباری و زندگی مسالمت آمیز دعوت می کند. فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا، گارسیا مارکز، بورخس، تولستوی، شکسپیر، گوته، برناردشاو و صد ها ادیب و شاعر و هنرمند دیگر در سراسر گیتی، رواق منظر چشم انسانها را آشیانهء خود کرده اند.
وقتی که مجسمه های بودا، در بامیان هدف تیر های جهل و جمود و جنون قرارمی گیرند و به خاک می افتند، به خاطر همین نقش فرامرزی و فرااقلیمی هنر است که میلیارد ها انسان فارغ از وابستگی و دلبستگی دینی خود غمگین می شوند و عاملان این جنایت ننگین را نفرین می کنند.
این که داستان زیبای « هزار و یک شب» در سدهء هفدهم میلادی به زبان فرانسوی ترجمه می شود، به خاطر روح جهانی ادبیات است که بر قصه نویسی و رمان نویسی، اپرا، باله، موسیقی و حتی آرایش خانه های آن سامان تأثیر می گذارد و الکساندر دومای پدر با الهام از این داستان برای قصر خود مناری می سازد و اتاق هایش را با آیات قرآن مجید آرایش می دهد.۱۴
نگاه انسانی هنر و ادبیات به زندگی فردی و اجتماعی و حقوق متقابل انسانها، فرصت مناسبی فراروی نمایندگان تمدنها قرار می دهد و کمک فراوانی به اهداف آن می کند.

هه- ادیان: ادیان بخش فراخی از وجود معنوی بشر را تشکیل می دهد. نادیده گرفتن ادیان در فرایند زندگی انسانها و نادیده گرفتن آموزه های ادیان در گفت وگوی تمدنها، نادیده گرفتن بخش مهمی از وجود انسان است و علاوه بر این، تمدنهای بزرگ و اصیل همگی زاده ء پیام های الهی ادیان هستند. ادعای این که بشر در چرخهء هستی خود تمدنی را به وجود آورده باشد، دور از واقعیت است و از فلسفه غربی سدهء نوزدهم سرچشمه گرفته است. تمدن کنونی مغرب زمین زادهء ازدواج آیین مسیحیت وتمدن روم قدیم است که پیش از آن وجود داشته است.۱۵
بنابراین، ادیان به فراخور حضور تاریخی خود در بستر فرهنگی- اجتماعی بشر می توانند نقش مهمی در راستای اهداف گفت وگوی تمدنها داشته باشند، زیرا همهء انسانها به گونه ای تجربهء دینی دارند و آموزه های ادیان در بخش اخلاقیات در بارهء زندگی فردی و اجتماعی -نوعاَ- مدارا، بردباری، تحمل و فروتنی را پیشنهاد می کند؛ درست همان چیز هایی که انسان امروز از نبود آن رنج می برد و باعث چالش و برخورد حقوق و منافع مشروع و نامشروع شده است. نمایندگان تمدنها با توجه به نفوذ و رسوخ باور های دینی تا عمق روح و جان انسانها باید احترام همه ادیان را پاسداری کنند. از تأکید بر حقانیت یکی و بطلان دیگری –جداَ- پرهیز کنند و گرنه از هدف اصلی باز می مانند.

و- ورزش: ورزش یکی دیگر از محور هایی است که برای به ثمر رسیدن درخت گفت وگوی تمدنها می تواند کمک کند. بازی های جهانی و منطقه ای دوستانه پیش درآمد خوبی برای زدودن زرنگار های سیاست از میان دولتها و ملتهای جهان است. نمایندگان گفت وگوی تمدنها می توانند کشور های جهان را وادار به همگانی کردن ورزش کنند و با معرفی الگو های مناسب از میان چهره های ورزشی به سلامت نسل بشر بیندیشند و هم به هدف گفت وگوی تمدنها برسند.
غیر از محور های یاد شده، محور های دیگری نیز هست که در صورت کارشناسی و مفید بودن، می تواند دست آورد های خوبی در این راستا داشته باشد.