نزدیک به پنجاه سال است که خبر های داغ و آتش دار از کشتار، قتل عام، ترور و وحشت مربوط به سر زمینی بنام خاورمیانه می گردد. خاورمیانه، مهد تمدن انسان است. انسان های امروز بدون گذر از گذرگاه تاریخ خاورمیانه به درختانی می مانند که گویا بدون ریشه بر زمین سبز خداوند بر پا ایستاده اند! این طبیعی است که درختان بدون ریشه با وزش کوچکترین طوفانی از باد و باران سهمش را از زندگی به فضای لایتناهی می دهد.
سئوال نخستین را اینگونه مطرح کنیم که در میان کل عالم هستی و جهان بشری چرا خاورمیانه خون و خرابی اش زمان افزون است؟ شانه های مردم این سرزمین همیش خون چکان و خواب و خوراک مدام بر اینها زهراندود است؟!
رسانه های چاپی، صوتی و تصویری مدام از به خاک افتادن ناژو های این مرز و بوم خبر می دهند و تیر، تفنگ، توپ، تانک، تبر، تازیانه و ترس مدام خشم های شان را بر خانه ها و آدم های رنجور این سرزمین فرو می نشانند. شهر ها و خانه ها تبدیل به کوره های آهنگر می شوند و انسانهای کوچک و بزرگ، زن و مرد پیاپی در کوره ها می سوزند. لکن نه خاکستر، بلکه هر روز فولاد تر می شوند! راستی انسان چند زمان برای زندگی دارد و چقدر توان خواهد داشت تا چند بار خانه آباد و چندین بار ویران شود. ضرب المثل قدیما بی جا نبوده که: آدمی از گُل نازکتر و گاهی هم از سنگ سخت تر است!
سئوال اساسی اینجا است که از میان کُل ملل جهان چرا این ملت ها و از میان این ملت ها چرا ملت های مشخص سفره های شان خونین است؟ چرا مثلا فلسطین یا لبنان، چرا نه مصر یا عربستان؟ چرا افغانستان؟ چرا نه هند، یا ایران و پاکستان؟ مردم فلسطین نصف عمر معمول یک انسان را سینه در سینه آتش و تیر گذرانده اند و سیاست مداران بدبخت شان مجبور اند خیر خانه های خویش را در خیرِ خانه های دیگران جستجو کنند و همیش برای سلامتی اولاد های شان باید در فکر سلامتی و بیمه شکم فردا های اولاد های دیگران باشند.
کس حق ندارد تنها از ملت فلسطین و برای ملت فلسطین بگوید و بنویسد و اگر بگوید باید مصالح و منافع ملت هایی را در نظر گرفت که هیچ ربطی به منافع ملت فلسطین ندارد. ارچند زمانه با کجروی تمام در فکر خفه کردن چنین ملت هایی، بخصوص ملت فلسطین است. این واقعیت را نباید انکار کرد که سکۀ فردای مردانگی بنام چنین ملت ها و امت هایی است که جز به آزادی و آزادگی نمی اندیشند و برای احیای عزت و آزادگی خویش دسته دسته بروی مرگ آغوش می گشایند.
برای روشن شدن و یافتن پاسخ برای چرا هایی که دم به دم در این سرزمین اتفاق می افتد، چند نکته قالب تأمل است که به صورت گذرا و در حد روشن شدن مطلب اشاره می گردد.

کشور های ضعیف

چنانچه گفته آمد هیچگاه کشور غنی و قوی میدان تاخت و تاز و نا آرامی قرار نگرفته است،. مثلاً: نه هند ونه چین، بلکه افغانستان! زیرا افغانستان امروز نه ارتش مجهز دارد و نه در حال حاضر منبع درآمد اقتصادی مشخص دارد و نه مردمش از یک چنان سطح آگاهی برخوردار اند که دنیا و مافیهایش را درک نمایند. چنانچه افغانستان تبدیل به تل خاکستر هم گردد اتفاق بزرگی برای گردانندگان کار نمی افتد. تیل دنیا و طلای دنیا همچنان به نرمی و آرامی و مرامی خرید و فروش می شوند. بناءً هیچ قدرت بازدارنده وجود ندارد که نگذارد افغانستان بستر جنگ و جنایت گردد. باید خون مردم افغانستان بریزد چون ضعیف است، و باید خون ملت فلسطین بریزد و هیچ اختیار در دست ملت فلسطین نباشد، چون ضعیف است. نزدیک به پنجاه سال است که کوچه کوچه فلسطین تیر می بارد و این ریزش تیر ها و غرش تفنگ ها برای هیچ چشمی در جهان جز چشم های مردم فلسطین اشک آور نیست. اگر برعکس همین جنگ و آتش خیزی نه در فلسطین و نه در لبنان، بلکه در یک کشور عربی دیگر (عربستان سعودی) برای یک سال اتفاق بیافتد، در جهان چی اتفاقی می افتد؟ مشخص است که نان خیلی از کشور ها زهر اندود می شود و خیلی از شکم ها پریشانی خود ها را در گرو پریشانی کشورعربستان سعودی می دانند. بناءً اگر دموکراسی هست، اگر نیست. حقوق بشر مراعات می شود یا نمی شود- چنانچه در بعضی از چنین کشور هایی زنان حتی حق رانندگی ندارند(ان هم در دنیای معاصر!)، کار باید مطابق میل طبقه حاکم پیش رود و هیچ کس حاضر نیست خاطر حضرات حکام پریشان گردد، زیرا پریشان حالی را به هم گره زده اند. سوی دیگر قضیه، اگر محمود عباس و اسماعیل هنیه شب تا صبح اشک بریزند و فریاد کنند نه تنها این پریشان حالی ها را هیچ کس گوش نمی شنود بلکه دموکراسی و حقوق بشر نیز گاه گاهی یخن همین ها را می گیرند.
بعضی کشور ها مانند عربستان سعودی نیستند که پیوند های پریشان حالی حاکمان و امت ها با هم گره خورده باشند تا این پیمان پریشان حالی بتواند دایم قدرت بازدارنده از جنگ و تعذیر های حقوق بشری و دموکراسی گرایی باشد، بلکه آن کشور ها می توانند برای کشور های پریشانگر پریشانی ایجاد نمایند. مثلاً هند و پاکستان، هر دو با تکیه بر قدرت بازدارنده سلاح هسته ای هیچگاه میدان سادۀ تاخت و تاز های ویران گر شده نمی توانند. ایران و مصر نیز در جمع کشور های نیست که بتوان به آسانی آنها را میدان برد و باخت قرار داد. در نتیجه، کشور ها باید از ریشه ضعیف باشند، همانند افغانستان، یا باید اول ضعیفش کرد، همانند عراق و بعد میدان شطرنج ساخت.

وسیله های اختلاف

قبل از اینکه به وسیله های اختلاف پرداخته شود ضرور است کلمه مرگ آور اختلاف و چند دسته گی را تعریف مشخص کنیم و این ناگفته پیداست که یکی از عوامل شکست و بربادی کشور ها و ملت ها همواره نفاق و چند دسته گی، که عوامل شکننده نظم عمومی در بین جوامع انسانی است، می باشد. لکن گردانندگان کار در خاورمیانه هیچگاه در کل کشور ها وسیله ها را یکسان مورد بهره برداری قرار نداده اند. آنها با مطالعه بسیار دقیق و مرور به گذشته های هر کشور، دقیق ترین نقطه های اختلاف را دریافته و با توجه به آن برنامه های کاری خود را به پیش برده اند.
یکی از خطرناکترین و کشنده ترین وسیله ها، اختلاف دینی و مذهبی است. ارچند که پرچمداران مذاهب تلاش کرده اند که بتوانند حداقل نمای از یک رنگی دینی و مذهبی را ایجاد کنند ولی هیچگاه نتوانسته اند بستر بودن دین و مذهب را به عنوان وسیله اختلاف از راه بردارند و این در عراق امروز به خوبی روشن است که مقتدی صدر می خواهد با برپایی نماز جماعت مشترک با اهل تسنن نشان دهد که طرفدار وحدت عراق یک پارچه و بدور از اختلافات مذهبی است، لکن نتیجۀ این عملکرد کاملاً بر عکس است و ما می بینیم که صد ها نفر هر روز در همان شهرک خود مقتدی صدر (شهرک صدر) به خاک و خون کشیده می شود. در لبنان نیز بخش بندی قدرت با معیار های دینی و مذهبی هر روز افق های فردای لبنان را تیره تر و پیچیده تر می کند. نتایج زیان بار این اختلافات جز اینکه دامن گیر مردم خود کشور ها و ملت شود برای هیچ کسی دیگر ضرر نخواهد داشت. نه تنها ضرر ندارد که از این آب های گل آلود فواید فراوانی را نیرو های پشت پرده کمایی می کنند.
در خیلی از کشور ها مذهب چندان کارساز نیست و همانند افغانستان، باید قوم معیار و وسیله اختلاف باشد، قومی باید قوی شود و قومی ضعیف! قومی باید حاکم باشد و قومی دیگر محکوم و این آن چنان ادامه پیدا کند و چنان زخم های ناسوری را ایجاد کند که چندین نسل از درد آن بنالد و زیان این اختلافات، چنانچه گفته آمد جز اینکه منجر به بربادی داشته های مادی و معنوی مردم افغانستان گردد حتی خواب هیچ کسی را آشفته نکرده و نخواهد کرد.

وابسته کردن

از بدترین و زشت ترین نیرویی که می تواند کمر دولت ها و ملت ها را بشکند، وابستگی است. وابستگی برعکس استقلال است. همانگونه که وابستگی برای کشور ها و ملت ها کمر شکن است، استقلال برای کشور ها و ملت ها عزت آور و افتخار آفرین است. خاور میانه در مجموع از جمله ممالکی است که در ابعاد مختلف شدیداً وابسته است. هرچند در خیلی از موارد وابستگی دو طرفه است لکن میزان وابستگی در خاور میانه به درجات بالاتر از کشور های مقابل و دارای فناوری های جدید و پیشرفته است.
وابسته بودن خاور میانه داستان درازی دارد که باید درازتر بر آن تأمل و عوامل سنجی گردد. آنچه مهم است، این است که خاور میانه امروز، روز به روز وابسته تر و از جهان امروزی دور تر می شود. هر قدر این فاصله بیشتر شود به همان میزان درجه وابستگی بالا تر می رود.
یکی از دلایل وجود جنگ های روزافزون در خاور میانه همان گرفتاری ذهنیت ها و اندیشه های افسانه های منطقه است. زیرا جنگ باید ادامه داشته باشد و زمان باید بگذرد. خیلی از کشور ها و ملت ها باید بالای بالا بروند و خیلی از کشور ها باید پائین پائین نگهداشته شوند. جنگ در هر جا، دو رویه کار می کند، از یک طرف داشته های مردم را از بین می برد و جا را برای کار جدید خالی می کند و از سوی دیگر ذهنیت و زمان انسان های منطقه را مصروف نگه می دارد. پس می توان یکی از عوامل عمدۀ وابسته ماندن خاور میانه، جنگ های طولانی مدت را بر شمرد که امید آرامش و روزنه های صلح و امنیت همچنان بسته و کم رنگ به نظر می رسد.
دردناکتر از همه ذهنیت مردمان منطقه است که همچنان در خواب زمستانی بسر می برند و هیچ تلاشی از سر صدق برای بهبود اوضاع منطقه صورت نمی گیرد.