جنبش نوزايی (رنسانس) به شناخت انسان از جسم و جانش اعتبار بخشيد از زمانی که انسان خود را شناخته، می داند که هستی او از دو بخش تشکيل شده که از هم جدايی ناپذيرند. اما ميان اين دو بخش رابطه ای پيچيده برقرار است که هنوز نکات مبهم فراوانی در آن وجود دارد.
در دوران قديم که انسان از جسم خود آگاهی ناقصی داشت، هرگونه نارسايی در اندامهای حسی و جسمی را به جان و روح نسبت می داد. مثلا اگر عضوی از او درد می گرفت، چنين می پنداشت که خطا يا گناهی مرتکب شده است.
در دوران باستان کاهنان يا جادوگران تا حدی وظيفه پزشکان دنيای نو را به عهده داشتند که با شگردهای “روحانی” جسم بيماران را شفا می دادند. با پيشرفت علوم در دوران جديد بر اين ديدگاه ابتدايی مهر “خرافه” کوبيده شد.

دو برداشت و دو گونه شناخت علمی:

به طور کلی درباره رابطه جسم و جان، يا به عبارت ديگر ما بين پيکر انسان و حسيات و روحيات او، دو برداشت عام رواج دارد:
برداشت اول اين است که دستگاه جسمی انسان، يا آنچه به فيزيولوژی جانوری معروف است، کارکردی مستقل دارد. سلولها و اندامهای بدن وظايف و روابط متنوعی دارند اما به طور کلی از سيستم عصبی يا دستگاه روانی مستقل هستند.
برداشت دوم می گويد که ميان زيست جسمانی و عالم نفسانی افراد رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. به عبارت ديگر کار و فعاليت اندام ها و دستگاه های گوناگون جسمی از چند و چون حيات نفسانی آدمی جدا نيست.
مطابق اين دو برداشت، با دو گونه شناخت علمی روبرو هستيم: شناختی که جسم انسان را به عنوان پديده ای مستقل مورد مطالعه و کنکاش قرار می دهد، و شناخت ديگری که مطالعه جسم را بدون تحقيق و کاوش در روح و روان آدمی ناقص می داند.
امروزه بسياری از دانشمندان به ديدگاه دوم گرايش دارند، يعنی به اين اعتقاد رسيده اند که حيات انسان مجموعه ايست مرکب از فعاليت های جسمانی و کنشهای روانی. به عبارت ديگر فعل و انفعالات جسمانی انسان با زيست روانی او پيوندی نزديک دارد. اين رابطه بسيار مبهم و پيچيده و متنوع است، اما با مطالعه و تحقيق می توان به آن نزديک شد.

نفوذ عالم نفسانی بر جسم انسان:

آنچه زمانی تنها حدس و گمان به شمار می رفت امروزه از طرف بسياری از متخصصان پذيرفته شده است که بيماری ها يا نارسايی های جسمانی با روندهای روانی و عصبی پيوند دارند.
بسياری از اختلالات روحی يا در بروز بيماری ها مؤثرند يا عامل تشديد کننده به شمار می روند. به نظر می رسد که پزشکان امروز بيش از گذشته به نارسايی های روحی و ناراحتی های عصبی توجه دارند.
آيا شما به اين جوانب توجه کرده ايد؟ به چگونه ارتباطی ميان جسم و جان آدمی معتقد هستيد؟ آيا نمونه ها يا شواهدی از رابطه عوالم جسمانی و نفسانی می شناسيد؟
اگر در اين حوزه ها سؤالی داريد می توانيد برای ما بفرستيد تا با يکی از کارشناسان مطرح کنيم.
دکتر سعيد بهروز که در تهران و کلن (آلمان) مطب دارد، از کسانی است که در زمينه کنش های روحی و تأثير آنها بر بدن انسان مطالعه کرده است. او به تقاضای بی بی سی به پرسش های خوانندگان صفحه ما جواب داده است.

پاسخ به سؤالات از سوی دکتر سعيد بهروز:

نخست چند نکته کلی را يادآوری می کنم که تقريبا به تمام سؤالات مربوط می شود.
انسان تنها از حدود ده در صد از کنش های ارگانيسم خود آگاه است. بيش از ۹۰ در صد از فعل و انفعالات بيوشيميک، ساختاری و روانی انسان خارج از آگاهی و اراده اوست. خاطرات و آموخته ها و عادتهای رفتاری و توانايی های بدنی ما در حيطه ناخودآگاه قرار دارند.

سه سيستم خودکار در ارگانيسم انسانی:

دکتر بهروز: حواس پنج گانه ما برای درک تمام دنيای واقعی کافی نيست در بدن ما سه سيستم هوشمند وجود دارد که خودکار هستند و مستقل از آگاهی ما کار می کنند. اين سيستمها عبارتند از: غدد درون ريز يا هرمون ها، سيستم ايمنی بدن و دستگاه عصبی شامل اعصاب سمپاتيک و پاراسمپاتيک. اعصاب سمپاتيک در رابطه با احساسات و هيجانات دنيای بيرون فعال هستند و اعصاب پاراسمپاتيک در ارتباط انسان با درون خودش فعاليت می کنند، مثلا در حالت خواب و استراحت…
هر يک از اين سه سيستم به طور خودکار عمل می کنند اما با دو بخش ديگر دارای فعل و انفعالاتی هستند، يعنی هم بر کار يکديگر و هم بر کل ارگانيسم تأثير می گذارند. نارسايی يک سيستم کل ارگانيسم را تحت تأثير قرار می دهد. مثلا استرس يا عصبانيت باعث زياده کاری اعصاب خودکار شده از يک سو روی قلب و شريانها تأثير می گذارد و از سوی ديگر باعث بالارفتن برخی از هرمونها مثل کرتيزون و آدرونالين در بدن می شود.
فشار روحی بدن را از حالت تعادل خارج می کند و در نتيجه آمادگی شخص در برابر بيماری ها بالا می رود، و برعکس آرامش و آسايش فرد سيستم ايمنی را تقويت می کند، که در برابر بيماری مقاوم می شود.

ضرورت تقويت سيستم دفاعی بدن:

در جواب دوستان: احد از تبريز، ماشا از مونترال، احدی از تهران، علی ابتهاج از تهران و سروش از مهاباد، می توان اين نکته را متذکر شد: سيستم دفاعی بدن به آرامش روحی نياز دارد که از راه فعاليت های ورزشی آرام، قدم زدن در طبيعت، تمرين های يوگا و مديتاسيون، و تمرين های تمرکز و غيره می توان آن را بالا برد. هيپنوتراپی هم هيپتونيزم درمانی نيز می تواند بسيار مؤثر باشد.
توجه دوستان مصطفی از تهران، شادان از اسلو، سروش از مهاباد، سعيد از بوفالو، پولاد از هلند، شهاب از تهران، غزل از اريزونا، کيوان از توکيو، حميد شريفی از گچساران، سام از تايلند، فردين از مزار شريف و آرش از ونکوور را به اين مسئله جلب می کنم:
ما سيستم های غيرارادی را خودکار می ناميم، اما خودکار بودن آنها از کجاست؟ به عبارت ديگر اين “خود” کيست يا چيست؟
چرا با وجود تمام پيشرفت های علمی، برای بسياری از بيماری های اتو ايمون (سيسستم ايمنی بدن) در پزشکی کلاسيک و مدرن درمان روشنی سراغ نداريم؟ پاسخ اين است که کنترل و هدايت اين سيستم های خودکار زير پوشش ناخودآگاه انسان است.

جسم و روح و روان:

هستی بشری از سه بخش جسم و روح و روان تشکيل شده است. ناخود آگاه انسانی تحت تأثير روح و روان است.
روح بخش ذاتی، گوهری يا نهادين وجود انسان است که با تولد او شکل می گيرد. روان بخش اکتسابی ناخودآگاه است که با تأثيرات خارجی پس از تولد تکوين می يابد. انسان در مراحل رشد و نمو به تدريج فکر و اعتقادات خود را پرورش می دهد.
نفسانيات آدمی يا ضمير ناخودآگاه بر جسم انسانی تأثير می گذارد. بنابراين ما به شکل آگاهانه می توانيم از طريق تقويت سيستم های مذکور، می توانيم حتی بدون صرف دارو بر بدن خود تأثير بگذاريم.
اين نکته به پرسش آقای مجيد قليچ خانی از تهران مربوط می شود: بله، با تلقين و تمرکز مثبت می توان در سير بيماری ها تأثير گذاشت و مقاومت بدن را بالا برد. در اين عرصه ها هنوز نمی توان اظهار نظر دقيق علمی کرد، اما می دانيم که نبايد به دستاوردهای علوم تجربی قناعت کرد، بلکه بايد از راه تأمل و تفکر و همچنين پرورش روحی، توانايی های درونی خود را بالا ببريم.

ناتوانی حواس انسانی در درک دنيای بيرون:

در پاسخ به دوستانی که راجع به ناشناخته ها يا رازهای هستی پرسيده اند بايد نکاتی را عرض کنم:
دستاوردهای تازه فيزيک مدرن يا کوانتومی با پژوهش های تازه بر برخی از عقايد به اصطلاح “غيرعلمی” گذشتگان که از قرنهای پيش رواج داشته، صحه گذاشته است.
ما برای درک و شناخت دنيای خارج فقط پنج حس در اختيار داريم که توانايی های آنها هم خيلی بالا نيست. از اين حواس پنج گانه بينايی و شنوايی مهم تر هستند اما اين دو قوه هم در دريافت محسوسات جهان پيرامون به شدت محدود هستند.
می دانيم که تنها امواج اکترو مغناطيسی خاصی برای قوه بينايی قابل مشاهده هستند. بسياری از ابعاد و رنگها و اشکال برای چشم غير مسلح قابل مشاهده نيستند.
برای قوه شنوايی هم تنها صداهای ميان فرکانس های ۲۰ تا ۲۰ هزار هرتس هستيم قابل شنيدن است.
بنابر اين آنچه ما از دنيای پيرامون دريافت می کنيم تنها بخش کوچکی از کل واقعيت است. فضای خالی ميان االکترون ها و هسته اتم و فضای خالی بين سيارات يا کهکشانها برخلاف تصور، به هيچوجه خالی نيست، بلکه انباشته از عناصر و نيروهايی ست که ما برای دريافتشان گيرنده های لازم را نداريم.
درباره تله پاتی و پيش گويی مطالعات فراوانی انجام شده اما قسمت عمده اين پديده ها از حيطه درک دقيق عملی خارج است.