ای پویندگان حق و ای گردانندگان آسایش بشری و ای جوانان دور از میهن، ای نسل جوان با درک و با احساس، از شما تمنا می رود تا از هر نوع علم و دانشی که برای تان میسر است میوه های رنگین جهان متمدن را بچشید و از هر چشمه ای زلال تمدن جرعه ای بنوشید و نجات دهندۀ میهن عزیز تان از ظلمت و نادانی گردید. سرگذشت سه دهه اخیر کشور عزیز ما افغانستان را مطالعه کنید که زیاد دردآور است، زادگاه پدران و مادران تان سخت به نیروی شما نیاز دارد.
من بطور مختصر حکومت و روحانیت سه دوره اخیر را مرور می کنم تا تکراراً آگاه باشید که چه تراژیدی فاجعه باری را زادگاه محبوب ما از سرگذرانیده وسرنوشت مکتومی هنوز در انتظار آن در کمین نشسته است! چون از حاکمیت های این دوره چیزی جز بد بختی، ویرانی، کشتار و تباهی حاصل وطن و مردم ما نشد. چشم به راه عدالت حکومت ها گردیدیم. حکومت ها و رژیم ها هم به نوبه خود سیاست ها را دنبال کردند که منافع مردم مظلوم در آن میسر نبود. زندان ها پُر و خالی شدند. ظالم ظلم کرد و مظلوم رنج کشید و از پیشرفت زندگی چندان بهره ای ندید. مظلوم ها از پروردگار خود طلب عدالت نمودند تا شاید دورۀ روحانیت که داد از عدل می زدند و در همه جا براساس منابع معتبر اسلام، مردم را نوید می دادند و همه را مرتد می گفتند. اما این روحانیون کشور اسلامی ما دستها و پاها بریدند، مدارس را بستند و به آتش کشیدند، کسب علم و دانش را دروازه به سوی شیطان نام نهادند.
به هر صورت این دوره هم گذشت. دوره جدید که آراسته با جوهر دموکراسی و تمدن بشری است، باید هر فرد بشر از حق آزادی مذهبی و حقوق مدنی برخوردار باشد و مفهوم این آزادی چنین باشد که همۀ مردم جهان و کشور ما حق دارند دور از هرگونه اجباری از جانب افراد یا سازمان ها و یا هرگونه مراکز قدرت دیگری در مورد عقیده خود تصمیم بگیرند، به نحوی که هیچ فردی در زمینه سیاست- در زندگی خصوصی و در زندگی اجتماعی خویش- چه تنها و چه بصورت جمعی با دیگران در معرض هیچگونه تحمیلی برخلاف وجدان خود قرار نگیرد. هر فرد بشری حق دارد خداوند را براساس درک شایسته وجدان خود نیایش کند و در زندگی فردی و اجتماعی به عبادت آیین خویش بپردازد. هر فردی حق دارد نوع زندگی خودرا آن طوری که مایل است انتخاب کند. چنانچه اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد مورخ دهم دسامبر ۱۹۴۸ قدم بنیادینی بود که در راه برقراری یک نظام قضایی، سیاسی برای همۀ جامعه بشری برداشته شد. همۀ مردم نیک اندیش اجتماعی براساس حقیقت، عدالت، نوع دوستی و آزادی تلاش شرافتمندانه برای استقرار صلح جهانی در مسیر نظمی که سعادت بشر در آن تضمین شود، نظام اجتماعی مملکت خویش را انتخاب و تدوین نمایند. چنانچه هزار و یکصد سال پیش زکریای رازی، یکی از بزرگترین اندیشمندان تاریخ بشریت در رابطه با همین رویارویی آزاد اندیشی زیر بنای جهان اسلام اعلام داشت که همه انسان ها با حقوق مساوی به دنیا می آیند.
دنیای شش میلیاردی امروز شامل بیشتر از ۲۰۰ کشور مستقل است که تقریباً نیمی از آنها کشور های دارای اکثریت نفوس پیروان دین مسیحی و نیم بقیه، کشور های جهان اسلام و سایر ادیان است. پیشرفته ترین کشور های امروزی جهان با یک یا دو استثنأ، همگی به بخش مسیحی آن تعلق دارد، در قلمرو دانش و فرهنگ نیز همه پیشرفت های شگفت آور علمی عصر نوین بدین بخش از جهان تعلق دارد.
در۹۲ کشور جهان مسیحی سیاست از مذهب جدا است. کلیسا جز در آنچه به کلیسا مربوط است اجازه دخالتی در امور دولت ندارد. هیچ کشیشی بر مسند ریاست جمهوری ننشسته و ادعای صدراعظمی هم نکرده و حتی در جمع اعضای کابینه نیز نمی تواند اجرای وظیفه نماید، اما در ۵۴ کشور اسلامی که بعضی از آنها نظر به داشتن منابع سرشار نفتی در زمرۀ ثروتمندترین کشور های جهان قرار دارند، بقیه به حالت عقب مانده و در فقر بسر می برند. کشور های اسلام که از فرهنگ غنیی برخوردار اند و روزی آفرینندۀ آثار والایی در همه رشته های دانش بشری بودند اما امروز در بین جمعیت حدود دو میلیاردی خود نه توانایی یک نوآوری واقعی علمی و نه صنعتی- تکنالوژیکی را دارند. با استفاده از صنایع نظامی و جنگ افزار تولیدی دیگران برادران مسلمان خودرا می کشند.
مردان واقعی خداوند (ج) آنانی اند که از راه دانش و بینش خود مسلط بر بیماری های مانند طاعون، توبرکلوز و دیگر بیماری های مهلک، خلق جهان را از بیماری های گوناگون نجات داده اند، با کشف واکسن های متعدد از مرگ میلیون ها کودک در جهان جلوگیری نموده اند، با اختراع صنعت های عالی انسان ها را به آسمان ها پرواز داده اند. صد ها میلیون بیسواد را باسواد ساختند. در ساحه طبابت، امروز آن مردان جهان اعضای بدن فاسد را تعویض کرده و حیات دوباره برای انسان های بیمارمی دهند.
در ساحه قوانین بشری، خدمات زیادی را انجام داده اند؛ منشور ملل متحد را بنیان گذاشتند و اعلامیه جهانی حقوق بشر را چنین اعلام کردند که: همه افراد بشر به حقوق مساوی به دنیا می آیند و هیچکس نمی تواند بنده یا زر خرید کس دیگر باشد.
امروز در زادگاه بن سینای بلخی، مولانای بلخی، رابعه بلخی، در سال هاییکه دانش بشری به اوج خود رسیده چه نوع رژیم هایی را مدعیان نمایندگی تام الاختیار اسلام بالای مردم بیچاره ما تطبیق کردند. این استادان آزمون دیدۀ فن دروغ و ریا برای آرامش موقتی وظاهری ائتلاف های نامیمونی را به امضا رسانیدند. خود خواهی و جاه طلبی (این رهبر و آن رهبر) شهر کابل را ویران، هست و بود مردم را تاراج و خود آنها را نابود کرد. بین دو برادر که سال ها نظم زندگی شان در سرزمین افغانستان به هم پیوند زده شده بود- که هیچ قدرتی این ساختار جامعۀ افغانی را نمی تواند از هم جدا سازد- بی اعتمادی، نفاق و در نهایت برادرکشی را راه انداختند و باقیمانده، رهسپار دیار بیگانه شدند. دانشمندان فقیر و درمانده گردیدند، جوان ها از روی مجبوریت به طلبه خانه های بیگانه پناه بردند که این طلبه خانه ها از طرف محافل ثروتمند و ارتجاع منطقه تقویه گردیدند. مذهب اصلی افغانی خودرا به وهابیت تبدیل کرده و به مثابۀ دشمن زادگاه خود تربیت شدند. این طلبه ها مردمان و گروپ های ساخته و پرداخته شده ای اند که خود را خادمان دین می نامند، این گروه ها را کارگردان های منطقه ای و بین المللی (بنیاد گرایی جهانی) و دیگر متحدان رهبری کردند تا مطابق به مرام آنها در مسیر واحد حرکت نمایند که اصول زیر بنایی شان تخریب سرزمین ما بود. این گروه به سفارش حامیان خارجی خود شخص مجهول الهویه ای را به رهبری خود انتصاب و به اریکۀ قدرت نشاند؛ از وی امیر المومنین بت شکن ساختند و آثار معظم و تاریخی مملکت ما را ویران و به یغما بردند. در حالیکه برای اولین بار در زمان خلافت خلیفه دوم اسلام، حضرت عمر (رض) لقب امیر المومنین به وی داده شد که به تعقیب برای خلفای بعدی مومنین این مقام والا انتقال گردید، بخصوص به خلیفه چهارم، حضرت علی (رض) داده شد. بعد از آن هیچ خلیفه بعدی منسوب به کسب این لقب نشد. این لقب والامقام خلافت اسلامی مظهر حکومت عدل و داد، مساوات و برابری، صلح و سلم، شفقت و محبت، رحم و مروت، ترقی و پیشرفت… بود؛ نه ممثل حکومت خشونت، قساوت، سر بریدن، سوختاندن مدارس، ممانعت از فراگیری علم و دانش و معیار مسلمان بودن مردان طول ریش آنها.
این تاجران وارداتی دین زنان و دختران را از تحصیل و کسب دانش بازنگهداشتند، چنان عمل می کردند که گویا از طرف خداوند (ج) ماموریت ادارۀ جهان اسلام را گرفته اند. کوچکترین آگاهی از هویت تاریخی، فرهنگی و دینی مردم این سرزمین نداشتند وگرنه این سیلاب های ویرانگر را در زادگاه تاریخ ما روا نمی داشتند. در هر گوشه و کنار این سرزمین خونریزی های دورۀ مغل ها و روس ها را تکرار نمی کردند. خواننده عزیز، ای نسل بالندۀ جوان کشور، به یاد داشته باش که تو زادۀ کشوری هستی با تاریخ پرافتخار از مبارزات آزادی خواهی، عدالت طلبی و تلاش در جهت رشد و ترقی. چنان کن بر خلاف آنچه آنها کردند. تو صادقانه عمل کن، روشنگرانه تلاش کن تا روح آن رادمردان که بیگناه در شکنجه گاه های طلبه ها جان های شیرین خویش را از دست دادند شاد باشند و به شخصیت های علمی پوهنتون کابل و دیگر فضلای کشور که از شکنجه گاه های اگسا، کام و خاد ناپدید شده و تا امروز اثری از آنها در دست نیست، ادای احترام عمیق گردد.