نگارش مشترک:
سلیبه سرسر Saliba Sarsar فلسطینی و
ییزکیل لاندان Yahezkel Landan اسراییلی
برگردان از شاه بی بی شاه “ناله”

جامعۀ جهان شمول بشری متاسفانه هستۀ اصلی میانه روی و توازن خود را از دست داده و به دو قطب مخالف مرتکب بی حرمتی ها و تشدید خشونت ها شده است.
زندگی انسان و احترام به نوع بشر تقدس و ماهیت خودرا برای یک گروه مردم، به شمول اشخاصی که ادعای روحانیت می نمایند، باخته و بی مفهوم شده است.
ظلم، خشونت، وحشی گری در مقابل قربانی های بی گناه(۹/۱۱ ) و به تعقیب آن جنگ بر ضد تروریسم، کشتار فجیع و سلاخی مردم عراق – بغرنج ترین مسأله عرب- اسرائیل، فاجعه اخیر عرب- حزب الله، تهدید خطر بمب اتمی ایران، رشد سریع قیمت نفت، هتک حرمت به مقدسات دینی با ترسیم کارتون های رهبران مذهبی، همه عوامل شتابزدگی دوران اخیر جنگ سرد است که روزگار دوران طلایی صلح بین المللی، ثبات، سعادت و رفاه جهانی را برهم می زند. در عوض، ما شاهد گستاخی بی شرمانه، قدرت نمایی، سلطه گرایی، نظامی گرایی، بنیادگرایی مذهبی، نظام قبیلوی، وحشت گرایی همراه با گوشه گیری یک جانبه، گریز و عدول از مسئوولیت های سیاسی بوده ایم.
ایدئولوژی شخصی بر حقیقت سایه انداخته است. جمعیت کرۀ زمین و قوه ابتکار بشری به دست اشخاص بی مایه و قدرت های شخصی به گروگان گرفته شده است.
بازی های بی ارزش قدرت های سیاسی تاثیر وحشتناک خودرا بالای زندگی مردم عادی انداخته، ترس، سر در گمی، بیچارگی به بار آورده است. همان طور که تروریسم جهانی به ترساندن و ودهشت افگنی خود ادامه می دهد و باعث برانگیختن درد عمیق و نفرت و انزجار در روح و روان ما می شود.
جنگ بر ضد تروریسم، زمینه ساز تغذیه ناسالم و خیالی گردیده و جامعه بشری را به دو بخش، یعنی درست کار، پارسا و قهرمان، از یک طرف در برابر بخش شرور، دهشت افگن جدا ساخته است. عجب تر آن که آنانی که به نام تروریست یاد می شوند نیز از این فلسفه پیروی و خودرا راست کار، پارسا و قهرمان می دانند. این جنگ دو طرفه و غیر انسانی به سادگی و آسانی مشکلات ما را مغلق تر ساخته و ما را از یک خط مشی موثر دور ساخته و با مشکلات بس خطرناک تر مواجه می سازد. متاسفانه به اثر این تحریکات همه نفوس دنیا از همدیگر جدا ساخته شده و به انتظار کوچک ترین حرکت تحریک آمیز نشسته اند تا دیگری را بی مقدار ساخته و حمله نمایند. اکثر وقت ها پیش بینی ها و احتمالات مبالغه آمیز و غیر قابل قیاس، دور از حقیقت بوده و باعث خطر اصلی می شود.
هنگامی که انسان ها در مقابل خطر احتمالی احساس ضعف و آسیب پذیری نمایند به آسانی تسلیم یاس و ناامیدی می شوند و از این جا است که اعتقاد، به تعصب افراطی تبدیل و اخلاقیات قربانی کوتاه مدت تفوق و برتری جویی می شود. قدرت به خشونت و عمل شیطانی کشانیده می شود. گپ به سلاح کشانیده شده، راستی به نادرستی و دروغ پیچانیده می شود و چهره انسان زنده و با احساس به ماسک یا نقاب مرده تبدیل می گردد. چرا ما انسان های بیگناه و غیر نظامی را به نام امنیت، زجر، شکنجه و قتل می نماییم؟ چرا جنگجویان و جنگسالاران خانه های مسکونی مردم بیگناه و عبادتگاه های آن ها را به نام صلح غارت می نمایند؟ این چه نوع صلح حساب می شود؟ آیا ترسیم کارتون پیغمبران و اهانت به عنعنات مقدس مردم به نام (آزادی عقاید) از فقدان حس مسئوولیت و عدم حساسیت رسانه های گروهی حکایت نمی کند؟ آیا انکار کردن و کوچک نشان دادن قتل های دسته جمعی نتیجۀ بیخبری و تفسیر ناتوانی از قبول واقعیت ها و مسئوولیت ها نیست؟ آیا این گناه نیست که احترام، حرمت و عدالت به نام (آزادی و مصونیت) تحقیر و کوبیده و از بین بروند؟ آیا این یک تحریف مسخره از مذهب نخواهد بود که به عوض محبت، عفو و شکیبای، به مذهب و دین تجاوز شود؟ در حالی که سوال ها بسیار و جواب های قناعت بخش وجود ندارد این یک حقیقت مسلم است که ما در یک لحظۀ حساس تاریخ بشریت، در بین برخورد، تقابل و جر و بحث تمدن ها و به ثبوت رساندن احترام متقابل قرار داریم. انتخاب یک راه درست و معقول ایجاب رهبران معقول که مسئوولیت عهد و پیمان دو طرفه را در نظر گرفته رفتار نادرست و منفی را به یک دیالوگ مثبت و آشتی پذیر و به فرهنگ صلح تبدیل نمایند.
چنین انتقال مثبت باید از قلب هر انسان آگاه شروع شود. ما باید مبارزه را از شخص خود شروع کنیم و رهبران و مسئوولان جهانی را، به شمول رهبران مذهبی به مبارزه سخن معقول (نه با سلاح) دعوت کنیم، مورد سوال قرار دهیم، اعتراض کنیم تا محبت را به جای خشونت، استحکام را به عوض خود خواهی و صلح و عدالت را جانشین سرکوبی و مخالفت سازیم. جهان اسلام و غرب برای پذیرفتن مذاکره و روابط دیپلوماسی که یک طریقه و نظم فرهنگی متقابل است، حتی مجبور نسیتند که مانند همدیگر باشند و یا هم فرهنگ شوند. همچنان مسلمانانی که در غرب زندگی دارند، می توانند به صورت میانجیگر فرهنگی مورد اعتماد هر دو طرف داخل مذاکره صلح آمیز شده تا برای رفاه و زیست باهمی کودکان آینده دنیا نقش روشن و با کفایت در اختلافات جانبین داشته باشند. غربیان و مسلمانان، هر دو به استدلال معقول، حکومت انسانی و تفاهم دو جانبه ضرورت دارند. دیالوگ شرافتمندانه با همدیگر ارزش های مشترک هر دو طرف را به شمول عدالت اجتماعی آشکار می سازد.
ما همه به اصلاح سیاسی، اقتصادی که پخش کننده سرمایه های عادلانه ما است، ضرورت داریم ما همه به حمایت و نگهداری از آزادی انسان، جمع آوری اعانه، تعلیمات، تبادله فرهنگی و حل مشکلات مغلق، حل مسئله صلح آمیز به یک دیگر خود احتیاج داریم. به دست آوردن قلب ها و دماغ اشخاص ضعیف و تحقیر شده تنها به زور و قدرت میسر نشده بلکه به اثر سرمایه گذاری در راه ایجاد صلح و ضرورت اولیه انسان ها مثل غذا، دوا، سرپناه، تعلیمات میسر می شود. ما به جای سلاح های پیشرفته عصر تکنالوژی به یک تهداب مستحکم، غیر قابل تغییر به سوی یک زندگی مدرن و اقتصادی مساوی جهانی و صلح حقیقی ضرورت داریم.